مدرك ؛ و در نفس امر جز طيّب نيست .
فما حبّب إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم إلّا الطيّب من كلّ شىء و ما ثمّة ( و ما ثمّ - خ ) إلّا هو . و هل يتصوّر أن يكون فى العالم مزاج لا يجد إلّا الطيّب من كلّ شىء و لا يعرف الخبيث أم لا ؟ قلنا هذا لا يكون : فإنّا ما وجدناه فى الأصل الّذى ظهر العالم منه و هو الحقّ ، فوجدناه يكره و يحبّ ؛ و ليس الخبيث إلّا ما يكره و لا الطيّب إلّا ما يحبّ .
پس محبوب نگشت رسول را عليه السلام مگر آنچه طيب است از هر چيز ، پس غير طيب در حضرت او نباشد .
و هيچ متصوّر هست كه در عالم مزاجى باشد كه از هر چيز جز طيب را ادراك نكند و خبيث را هيچ نداند :
مىگوئيم اينچنين نتواند بود از آنكه ما در اصلى كه عالم از او به ظهور آمده است كه آن حقّ است چنين نيافتهايم ؛ بلكه درمىيابيم كه حق بعضى چيز را مكروه مىدارد و بعضى را محبوب ؛ و مكروه جز خبيث نيست و محبوب جز طيّب نى .
و العالم على صورة الحقّ و الإنسان على الصورتين فلا يكون ثمّة ( ثمّ - خ ) مزاج لا يدرك إلّا الأمر الواحد من كلّ شىء ، بل ثمّة ( ثمّ - خ ) مزاج يدرك الطيّب من الخبيث ، مع علمه بأنّه خبيث بالذّوق طيّب به غير الذّوق ، فيشغله إدراك الطيّب منه عن الإحساس بخبثه .
يعنى عالم به صورت حقّ است و انسان مخلوق بر صورت حقّ و عالم ، پس اينجا مزاجى نيست كه از هر چيز جز يك امر ادراك نكند كه آن طيّب است يا خبيث ، بلكه اينجا مزاجى هست كه از خبيث طيّب ادراك تواند كرد چه هيچچيزى نيست كه او را نصيبى از طيب نباشد و اگرچه به نسبت با بعضى امزجه بود .
با وجود آنكه مىداند كه اين چيز خبيث است بالذوق و غير خبيث به غير الذوق . پس مشغول مىگرداند او را ادراك طيب از او از احساس خبثش چنان كه مروى است از
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1102
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص١١٠٢