تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1070

مساهمون:

ص١٠٧٠
گهى به خاك درآميزى از وفا و دمى * ز عرش و فرش و حدود دو كون برگذرى
پس حكم بر قول اوّل آنست كه بدانى كه حقيقت نفس خود را نمىشناسى ، لاجرم حقيقت ربّ خويش را هم نمىشناسى ؛ و بر قول دوم نفس خود را و صفات و كمالات او را مىشناسى ، پس به معرفت ربّ خويش راه مىبرى اما مىگوئى : بيت
سرّيست كه جز نهفتنش نيست روا * درّيست نفيس و سفتنش نيست روا رازى كه ميان جان جان و جانست * دانستنى است و گفتنش نيست روا
فكان محمّد صلى اللّه عليه و سلّم أوضح دليل على ربّه ، فإنّ كلّ جزء من العالم دليل على أصله الّذى هو ربّه فافهم . يعنى چون هر جزوى از عالم دليل است بر اصلش و بر اسمى كه ربّ اوست ، لاجرم محمد عليه السلام نيز دليلى است واضح بر ربّ خويش ، اعنى « ربّ الأرباب » كه آن « اللّه » است سبحانه و تعالى آرى بيت :
در بشر روپوش كردست آفتاب * فهم كن و اللّه أعلم بالصّواب « 1 »
و إنّما حبّب إليه النّساء فحنّ إليهنّ لأنّه من باب حنين الكلّ إلى جزئه ، فأبان بذلك عن الأمر فى نفسه من جانب الحقّ فى قوله فى هذه النّشأة الإنسانيّة العنصريّة
وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي *
. ببايد دانست كه مرأة به اعتبار حقيقت عين رجل است ؛ و به اعتبار تعيّن هر يكى از ديگرى ممتاز . و چون مرأة در اصل از رجل ظاهر شده است لاجرم به منزلهء جزوى است منفصل گشته از او و ظهور يافته به صورت انوثت . پس حنين او - صلى اللّه عليه و سلم - به سوى نسوان از باب حنين كلّ است به جزوش .
هامش
( 1 ) - بيتى از دفتر اول مثنوى عارف رومى است . در بعضى از نسخ آن آمده است : « روپوش گشتست آفتاب » و لكن در نسخه عكسى از خطى قونيه و چند نسخه شرح خوارزمى چنانست كه اختيار كرده‌ايم ، يعنى « روپوش كردست آفتاب » .