تجلّيات ظاهره و باطنه و علوم نبوت و آنچه در استعداد اوست از علوم ولايت ؛ و حال آنكه موسى در ميان جمعى كثير از بنى اسرائيل دعوى كرده بود كه اعلم اهل ارض منم ، لاجرم حقّ سبحانه و تعالى وحى فرستاد كه ما را بندهاى در مجمع البحرين يعنى ميان بحر وجوب و امكان ؛ يا ميان بحرين ظاهر و باطن ؛ يا نبوّت و ولايت [ است ] كه اعلم اهل ارض حالى اوست .
پس از خداوند تعالى خواست كه صحبت او را روزى كند و طلب اجتماعى كرد تا از آنچه خداى او را آموخته است بياموزد . و اگر اختيار صحبت حقّ كردى و علم ولايت از او طلبيدى هرآينه او را از صحبت خضر مستغنى ساختى . پس چون با خضر اجتماع واقع شد نزاع به ظهور آمد ، چه در ميان ظهور و بطون از آن روى كه ظهور و بطون است مغايرت و مباينت هست و لهذا عاقبت مؤدّى به فراق شد .
و ظهر ذلك فى الأمّة المحمّديّة .
يعنى ظاهر شد امّت محمديه را جمع در ميان ظاهر و باطن از براى اتباع نبى خويش . اگر [ چه ] بعضى مطالعان اين كتاب ، معنى چنين گفتهاند امّا اگر نظر به سياق كلام كرده مىشود كه :
فى حديث إبار النّخل ،
فقال عليه السّلام لأصحابه « أنتم أعلم بمصالح دنياكم »
و لا شكّ أنّ العلم بالشّىء خير من الجهل به : و لهذا مدح اللّه نفسه بأنّه بكلّ شىء عليم . فقد اعترف صلى اللّه عليه و سلّم بأنّهم أعلم بمصالح دنياهم منه لكونه لا خبرة له بذلك فإنّه علم ذوق و تجربة و لم يتفرّغ عليه السّلام لعلم ذلك ، بل كان شغله بالأهمّ فالأهمّ .
ظاهر آنست كه معنى اينست كه ظاهر شد مثل اين انصاف از نبى ما صلى اللّه عليه و سلّم به نسبت با امّتش در حديث ابار نخل كه امّت خود را گفت كه شما به مصالح دنياى خويش داناتريد . و هيچ شك نيست كه دانستن چيزى از نادانستنش بهتر است . و لهذا حق سبحانه و تعالى نفس خود را به دانستن همه چيز مدح كرد
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1032
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص١٠٣٢