و الظّنّ بالنّظر إليها ؛ و هو علم فى نفس الأمر .
پس چون مادر موسى را از آفت مخافت بود موسى را در دريا انداخت چه در مثل آمده است كه چون الم را ديده نبيند دل به درد نيايد ؛ لاجرم اگرچه در دريا انداخت ، اما چون خوف مشاهدهء عين نبود و حزن او نيز حزن رؤيت بصر نه ؛ و غلبه كرد بر ظنّ او كه حق سبحانه و تعالى موسى را باز به دو رساند و معتمد بود بر حسن ظنّى كه داشت ، و او را بدين حسن ظن طيب عيش بود ، و رجاى او مقابله با خوف و يأس مىكرد و از سر اميدوارى مىگفت : بيت
اميدوار چنانم كه كار بسته برآيد * وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آيد
گلم ز دست بدر برد روزگار مخالف * اميد هست كه خارم ز پاى هم بدر آيد
و چون اين الهام به دو رسيد گفت : شايد كه اين آن رسول باشد كه فرعون و قبط بر دست او هلاك شود ، لاجرم عيشى داشت و بدين توهّم روزگارى به مسرّت مىگذاشت و ظنّ و توهّم بودن اين معنى نسبت با ام موسى بود و إلّا در نفس امر علم بود .
ثمّ إنّه لمّا وقع عليه الطّلب خرج فارّا خوفا فى الظّاهر و كان فى المعنى حبّا فى النّجاة ( للنّجاة - خ ) فإنّ الحركة أبدا إنّما هى حبّيّة ، « 1 » و يحجب النّاظر فيها
هامش
( 1 ) - يكى از غرر مسائل و مطالب كتاب فصوص الحكم مطلب حركت حبّى است كه همه حركات حبى است ، و عالم از حركت حبّى وجود يافت . حركت حبّى منشأ پيدايش « تجدّد امثال » و « حركت در طبيعت جوهر » است . تفصيل اين مطالب را در كتاب ما « گشتى در حركت » به نحو مستوفى تقرير و تحرير كردهايم .
دربند چهارم « دفتر دل » نگارنده گفته آمد كه :جهان در سير حبّى شد هويدا * تو مىگو جمله شد از عشق پيدا
نباشد غير حبّى هيچ سيرى * نه خود سير است عشق و نيست غيرى