شعور بدان نداشت .
و لهذا أراه الخضر قتل الغلام فأنكر عليه قتله و لم يتذكّر قتله القبطىّ فقال له الخضر
ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي
ينبّهه على مرتبته قبل أن ينبّأ أنّه كان معصوم الحركة فى نفس الأمر و إن لم يشعر بذلك و أراه أيضا خرق السّفينة الّتى ظاهرها هلاك و باطنها نجاة من يد الغاصب . جعل له ذلك فى مقابلة التّابوت الّذى كان فى اليمّ مطبقا عليه . فظاهره هلاك و باطنه نجاة .
يعنى خضر عليه السلام قتل غلام را به موسى عليه السلام ننمود و نگفت
ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي
مگر از براى آنكه موسى متنبّه شود كه قتل او قبطى را نيز همچنين به امر الهى بود نه از شيطان و نفس او ؛ بل كه نبى است معصوم از كبائر .
و نمودن خضر خرق سفينه را كه ظاهرش هلاك بود و باطنش نجات از دست غاصب در مقابلهء تابوت بود كه سرش بر بالاى موسى پوشيده در دريا انداخته شده بود كه ظاهرش هلاك بود و باطنش نجات ، و در ضمن اين ايمائى كرد كه خرق ظلمت طبيعت و بدن به واسطهء توجّه به حضرت الهى و به قهر نفس به موت ارادى و به امراض و محن در موت طبيعى ، اگرچه ظاهرش مشعر به هلاك باشد اما باطن او عين نجات است ، و اين عين ارشاد حضرت موسى را عليهما السلام ، چنان كه مولانا قدّس سرّه مىفرمايد ، نظم :
اين رياضتهاى درويشان چراست * كان بلا بر تن بقاى جان ماست
تا بقاى خود نبيند سالكى * كى كند تن را سقيم و هالكى
دست كى جنبد به ايثار و عمل * تا نه بيند داده را جايش بدل
مردن تن در رياضت زندگيست * رنج اين تن روح را پايندگيست
پس رياضت را به جان شو مشترى * چون سپردى جان به خدمت جان برى
مرا نيز ازين صهبا جامى است و لايق سمع موسى پيغامى است و آن اينست : « 1 »
هامش
( 1 ) - مكرر تذكر دادهايم كه ديوان اشعار مصنف كتاب ، به نام حسين بن منصور حلّاج چاپ شده است . اين ابيات در ديوان ياد شده نيست ، و نيز ابيات ديگرى در اين شرح از خوارزمى است كه در -