كسى كه بر نمدى چوب زد نه از بد اوست * ولى غرض همه آن تا برون شود ز غبار
غبارهاست درون تو از حجاب منى * همى برون نشود آن غبار از يكبار
به هر جفا ( به هر صفا - خ ) و به هر جور اندكاندك آن * رود ز چهرهء دل گه بخواب و گه بيدار
تراش چوب نه بهر هلاكت چوبست * براى مصلحتى راست در دل نجار
ازين سبب همه شرّ طريق حق خيرست * كه عاقبت بنمايد صفاش آخر كار
فأوّل ما ابتلاه اللّه قتله القبطىّ بما ألهمه اللّه و وفّقه له فى سرّه و إن لم يعلم بذلك ، و لكن لم يجد فى نفسه اكتراثا بقتله مع كونه ما توقّف حتّى يأتيه أمر ربّه بذلك ، لأنّ النّبىّ معصوم الباطن من حيث لا يشعر حتّى ينبّأ أى يخبر بذلك .
يعنى اول ابتلاى حقّ موسى را كشتن موسى بود قبطى را به الهام حق و به آگاه گردانيدن در سرّش ؛ اگرچه موسى از آن خبردار نبود و ليكن در نفس خود مبالات و التفاتى به قتل او نداشت اعنى قتل قبطى به امر الهى و الهام او بود بر قلب موسى ؛ و لكن موسى آن را نمىدانست و لهذا آن فعل را نسبت به شيطان كرد كه
هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ
و استغفار كرد كه
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي
به واسطهء آنكه بىمبالات به قتل او قيام نمود و صبر نكرد تا امر الهى و وحى در شأن او بيايد ؛ اما به حقيقت قاتل حقّ بود بر يد موسى ، بىاختيار او چنان كه حقّ سبحانه و تعالى در حق حبيب خود فرمود ( حق سبحانه و تعالى حبيب خود را فرمود - خ )
ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
؛ و خضر نيز گفت
ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي
. و از آن جهت گفتيم كه قتل او به الهام الهى بود كه فاعل حقيقى حق بود و موسى آلت آن فعل كه نبى معصوم است از كبائر در باطن . پس فعل به امر كرد امّا بىاختيار .