بقاى او كرده است ، لاجرم حقّ سبحانه و تعالى منّت بيگانه بر موسى روا نداشت و امّ ولادتش را بر ارضاع او گماشت تا غير مادر ولادتش را بر او فضل نباشد و به ديدار او چشمش روشن شود و نشو و نماى او را در حجر خويش مشاهده كند و حزن بر وى طارى نشود .
و نجّاه اللّه تعالى من غمّ التّابوت ، فخرق ظلمة الطّبيعة بما أعطاه اللّه من العلم الإلهىّ و إن لم يخرج عنها .
يعنى حقّ تعالى او را نجات داد از اندوه تابوت يعنى از اندوه هلاكت بدنش ، لاجرم خرق حجاب طبيعت ظلمانيّه كرد به علمى كه روح او را از حضرت الهيّه حاصل شد و خود را در عالم مقدس نورانى ديد كه
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
و اگرچه به كلّيه از طبيعت و احكامش بيرون نيامده بود .
و فتنه فتونا أى اختبره فى مواطن كثيرة ليتحقّق فى نفسه صبره على ما ابتلاه اللّه به .
يعنى حضرت الهى او را بياموزد در مواطن كثيره كما قال
وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً
تا متحقّق شود در نفس او صبر بر ابتلاى حقّ ، چه اكثر كمالات مودعه در انسان ظاهر نمىشود بر وى و خارج نمىگردد از قوّت به فعل مگر به ابتلاء .
شيخ عبد اللّه انصارى مىفرمايد : بلاى دوست عين عطاست ، پس از عطا ناليدن عين خطاست . لاجرم نظم :
مجوى شادى چون در غم است ميل نگار * كه در دو پنجهء شيرى تو اى عزيز شكار
اگرچه دلبر ريزد گلابه بر سر تو * قبول كن تو مر آن را بهجاى مشك تتار
درون تو چو يكى دشمن است پنهانى * بجز جفا نبود هيچ دفع آن سگسار
( بجز جفا نبود دفع آن سگ سگسار - خ )