و شرعه را به « طريق » تفسير كرد . و منهاج نيز « طريق » است و ليكن اگر بر وى وقف كنند مشابه كلمتين مىشود كه يكى « منها » باشد مركب از « من » و « ها » ى ضمير كه راجع باشد به شرعه ، و يكى « جاء » كه فعل باشد به تسهيل . « 1 »
پس قول حق كه « منهاجا » برين تقدير اشارت باشد بدان اصلى كه هريك از آن ( از او - خ ) نزول كرده است و به عالم آمده و آن جز حقّ نيست چه بدايت هر چيز از او است و بازگشت همه به دو ، لاجرم مبدأ و معاد اوست . آرى بيت :
من از تو جدا نبودهام تا بودم * وين هست دليل طالع مسعودم
در ذات تو ناپديدم ار معدومم * در نور تو ظاهرم اگر موجودم
فهو غذاؤه كما أنّ فرع الشّجرة لا يتغذّى إلّا من أصله .
پس اصلى كه موسى ازو آمد و درين نشأت عنصريه حاصل گشت غذاى اوست كه از غير او تغذّى نمىكند اعنى استفاضه جز از او نمىنمايد و مدد از غير اصل خويش نمىيابد چنان كه فرع شجره مدد از غير اصل خود نمىيابد ؛ و غذاء گاهى حلال مىباشد و گاهى حرام ، لاجرم نقل كلام بدان كرد و گفت :
فما كان حراما فى شرع يكون حلالا فى شرع آخر يعنى فى الصّورة : أعنى قولى يكون حلالا ، و فى نفس الأمر ما هو عين ما مضى ، لأنّ الأمر خلق جديد ( خلق جديد - معا ) و لا تكرار . فلهذا نبّهناك .
يعنى آنچه در شريعتى حلال بود بعد از آن در شريعتى ديگر حرام شد يا به عكس ؛ اين جز به حسب صورت نيست اما در نفس امر آن حلال عين آن نيست كه حرام شده بود چه خلق دمبهدم جديد است و تكرار در تجلّى نيست ابدا . چنان كه خمرى كه در ملّت رسول عليه السلام حرام گشت همان خمر نيست كه در ملّت عيسى عليه السلام حلال گشته بود مگر به حسب صورت از براى عدم تكرار تجلّى .
هامش
( 1 ) - يعنى چو بر « منهاجا » وقف شود ، شبيه دو كلمه گردد يكى « منها » كه من حرف جر و ضمير است كه ها باشد ؛ و ديگر « جا » تسهيل « جاء » يعنى تخفيف جاء كه جا مخفّف جاء فعل ماضى بوده باشد .