تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
حوالى آن را به غمام غموم در گرفت فىالجمله «
روزى عجب گذشت و شبى بوالعجب رسيد
» ، لاجرم مواكب كواكب قوا بر منطقهء اظهار درصدد جولان آمدند و هر يك به سوى اوج كمال خويش باز بنياد سيران كردند . [ 488 الف ] و چون عقل با اكثر اصحابش در ايّام اين دولت به نوايب نكبات و شدايد بليّات ممتحن و مبتلا بودند ، « 1 »
جايى كه عشق دست تطاول دراز كرد * معلوم شد كه عقل ندارد كفايتى
هرآينه در وقت غيبت بندگى حضرت ، باز هيجان سوداى حكومت و ثوران « 2 » مادّهء خبيثه ، دماغ ايشان را مخبّط كرده به رقابت مملكت و محافظت اطراف آن مشغول گشتند . و به واسطهء آنكه ايالت امور مملكت درين وقت تعلّق به قهرمان عزّت داشت - و حكم او البتّه آبى است از افشاى امثال اين معانى « 3 » - هرآينه عاشق درين سر وقت در ميان گرداب حيرت و نيران خيبت افتاده ، زبان حالش بدين فحاوى مترنّم مىبود « 4 » :
هر زمانم شاخ اندوهى ز دل سر برزند * خود نمىدانم چه تخمست اينكه در دل كاشتى « 5 »
* *
أروح بقلب بالصّبابة هائم * و أغدو به طرف بالكآبة هام « 6 »
* *
طريح « 7 » جوى حبّ جريح « 7 » جوانح * قريح « 7 » جفون بالدّوام دوام و لم يبق منّى الحبّ غير كآبة * و حزن و تبريح و فرط سقام
و لهذا هرگاه كه اشتعال آتش اشتياق ، طاقتش را طاق كرده خواهد كه با آن سرّ وجودى كه نوباوهء شجرهء اين دولت است بثّ كوامن كربت كند ، جز به زبان مسارّه ميسّر نگردد « 8 » .
هامش
( 1 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد ( 2 ) .B , C , DوE: + آن ( 3 ) .BوD: + و اشاعت آن ( 4 ) .B: بود ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد ؛H: + شعر ( 5 ) .GوJ: + شعر ( 6 ) . در اصل : هامى ، با توجه به اعلال تصحيح شد . ( 7 - 7 - 7 ) . در اصل : طريح . . . جريح . . . قريح ، با توجه به اعراب مبتدا و ديوان ابن فارض تصحيح شد . ( 8 ) .F: + بيت ؛G: + شعر