قصّههاى فرسوده گشته « 1 » .
افسانههاى خسرو و شيرين ز حد گذشت * ما و حديث عشق « 2 » تو كانها حكايتست
و ثانيا آنكه ، اختيار مشاقّ مسافرت و انتهاج طريقهء سير و سلوك [ 478 الف ] كه راه مسترشدان مراقى فضل و افضال و نشان وايافتگان جواهر كمال است ، دأب اين سرگشته است « 3 » .
إنّ العلى حدثتني و هى صادقة * فيما تحدّث أنّ العزّ فى النّقل
لو كان في شرف المأوى بلوغ منى * ما فارق الشّمس يوما دارة الحمل « 4 »
* *
زلف مشكينش كه سرگردان او شد عالمى * جز به دست بادِ سرگردانِ عالم گرد نيست
و چون خدمت سمع هرگز پاى ارادت از گوشهء انزوا بيرون ننهاده و نمىنهد ، هرآينه به امثال اين كلمات رعونتانگيز معذور بود و اين لافهاى عجبآميز ازو عجب ننمايد « 5 » .
به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم * چو به صومعه رسيدم همه يافتم دغايى
و ثالثا آنكه ، غايت مرتبهاى كه حوزهء ادراك تو بدان رسد و مجال قوّت تصرف تو گردد ، يك دو فرسخ بيش « 6 » نخواهد بود و از مركز كرهء خاك تا محيط فلك الافلاك ، ميدان تيغ و قلم من است . و رابعا آنكه ، نصيب من هميشه از خوانچهء قرب و مائدهء حضور است و قسم تو همه از مطبخ بعد و ديگ غيبت « 7 » .
اگر چه چون رگ گردن به بنده نزديكست * خداى دور بود از بَرِ خدا دوران
هامش
( 1 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت
( 2 ) .Aدر حاشيه : اصح حسن ؛DوF: حسن
( 3 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛GوJ: + شعر
( 4 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 5 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 6 ) .F: بيشتر
( 7 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت