تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
كه مؤدّاى اين عبارت چيست ؟ و غرض ازين كنايت كيست ؟ گفت : بلى تا همايون سايهء چتر هماى خاصّيّت بندگى حضرت معشوقى ، اين گوشه را به ظلّ رأفت مزيّن ساخته و صغير و كبير را به صنوف عواطف و نوازش نواخته رياض مراقى هر يك را طراوتى تازه داد و گلبن دولتشان را نضارتى بىاندازه بخشيد « 1 » ،
و حقّك أنّ الجزع أضحى ترابه * عبيرا و كافورا و عيدانه رندا و ما ذاك إلّا أن مشت بجنابه * أميمة في سرب فجرّت به بردا
جمعى كه غذاى قواى ايشان جز از غلايظ عوارض جسمانى و كثايف هيولانى نبودى ، كنون همه به تناول لطائف حقايق روحانى و تداول كئوس مشارب مصفّاى نورانى مشغولند و آنانى كه فحواى « 2 »
و إن ذبحوا فذلك يوم عيد * و إن نحروا ففي عرس جليل
صورت حال داشتند ، كنون ترانهء بزم جمعيّتشان همه اين است « 3 » :
ما كه از دست روح قوت خوريم * كى نمك‌سود عنكبوت خوريم
و طايفه‌اى كه مطاف تنزّه ايشان جز پيغولهء اعراض اجسام و زواياى اطراف محسوسات نبودى ، كنون چراگاهشان همه در فضاى فسيح
« وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ
[ 476 ب ]
وَ الْأَرْضِ » *
مىباشد « 4 » .
بوسيدن دست تو در آورد « 5 » به ما جان * در قلزم دست تو مگر آب حياتست
و من بنده هر چند به اختيار انزوا و گوشه‌نشينى پايهء جاهم از بيشتر شما كمتر افتاده ، فامّا در وقتى كه هنوز نقّاش قضا فضاى وجود را بىرنگ « 6 » اين بنيان لطائف اركان نكشيده بود ، جان من به نيرنگ پير اين ديرهايم بود و افسون او مفتون « 7 » .
هنوز آدم خاكى دم از عدم مىزد * كه جان من درِ خلوت‌سراى غم مىزد « 8 »
* *
شربنا على ذكر الحبيب مدامة * سكرنا بها من قبل أن يخلق الكرم
هامش
( 1 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛G: + شعر ( 2 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛GوJ: + شعر ( 3 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت ( 4 ) .D: + ش ؛FوG: + بيت ( 5 ) .D: بياورد ( 6 ) .C: به رنگ ؛J: نيرنگ ( 7 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد ( 8 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛G: + شعر