اجوبهء نظر ، ادلّهء سمع را
نظر باز گفت : تقدّم كه گفتى آن تقديم حضرت معشوقى « 1 » است و رشحات التفات حيات افاضت او « 2 » ،
و گرنه ما كدامين خاك باشيم * كز آن ميمون ورق حرفى تراشيم
اگر بر مجالى ظهور ، تبخترى مىبينى ، آنهمه آثار غنج و دلال آن حضرت است و اگر بر منصّهء صور خراميدنى در مىيابى « 3 » ، همه ظلال حسن و جمال اوست بلكه خود عين اوست « 4 » ؛ «
چو آمد يار مهرويم كه باشم من كه من باشم
» « 5 » .
روى صحرا چو همه پرتو خورشيد گرفت « 6 » * كى تواند نفسى سايه بر آن صحرا شد « 7 » ؟
* *
لا ترم في شمسها ظلّ السّوى * فهى شمس و هى ظلّ و هى فى
و امّا قضيّهء « 8 » صرف اوقات در استيفاى « 9 » ماضى و استقبال ، حال آنست كه آن فعل ناقصان معتلّ العين است كه ديدهء بصيرت را بر تطلّع احوال ازمنهء معدومه دارند و خلاصهء فكر بر استعلام كيفيّت آن گمارند و نقد وقت را كه بدان سرمايهء سعادت ابد مىتوان اندوخت ، در وجه نسيهء اعمار صرف كنند « 10 » .
ما فات مضى و ما سيأتيك فأين * قم فاغتنم اللّذّة « 11 » بين العدمين « 12 »
* *
اى پيشرو مردى امروز تو بر خوردى * وى زاهد فردايى فردات مبارك باد
هامش
( 1 ) .BوF: معشوق
( 2 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت
( 3 ) .BوD: يا بى
( 4 ) .D: + ص ؛F: + مصراع ؛G: + ع
( 5 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛G: + فرد
( 6 ) . نسخهءHاز اوّل رساله تا اينجا را ندارد .
( 7 ) .D: + ش ؛G: + شعر
( 8 ) .B: قصّهء
( 9 ) .D: استبقاى
( 10 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛G , HوJ: + شعر
( 11 ) .DوH: الفرصة
( 12 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد