تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

جواب گفتن سامعه ، وى را

سامعه گفت : هر چه حكايت صدارت صفّهء كون و تقدّم مراتب ظهور است ، آنها چيزى است كه تعلّق به حضرت سلطنت پناه معشوق دارد « 1 » .
عاشق خويشى توِ صورت‌پرست * زان چو سپهر آينه دارى به دست [ 478 ب ]
ما زمرهء خاكساران كوى عبوديّت و انكساريم . سرمايهء افتخار ما از تاج تقوى ترك « الفقر فخري » باشد و همگى مباهاتمان از ژندهء ملامت بخيهء « أحيني مسكينا و أمتني مسكينا » تواند بود . بر صدر صفّهء صور خراميدن و در مجالى كمال ظهور تبختر كردن ، نه كار عاشقان باشد « 2 » ، «
كان « 3 » قصهء شيرينست ز فرهاد نجويند « 4 »
»
صدر عشرتگه و ايوان به شما ارزانى * ما فقيريم و گدا دير مغان ما را بس
و اينكه گفتى اشتغال به قصّه‌هاى گذشته مىنمايى ؛ حال آنست كه دأب اهل كمال نيست كه در امرى كه شروع كنند ، به شطرى از آن اكتفا نمايند و استيفاى ابواب آن نكنند « 5 » .
و لم أر من عيوب النّاس شيئا * كنقص القادرين على التّمام
چون مطمورهء زمان كه مزرعهء عجايب ارتفاع و باغ لطائف اقطاع عالم است ، در حوزهء ادراك درويشان درآمد ، حيف نمود كه از محصولات آن به نوباوهء سريعة الزّوال حال اكتفا نمايند و لهذا نظر همّت بر آن گماشته شد كه از ثمار و ازهار ماضى و استقبال هيچ فروگذاشت نرود و اين حوصلهء هر كس نخواهد بود « 6 » .
چه تاب مجلس درياكشان عشق آرد * تُنُك‌دلى كه به يك جرعه بىخبر گردد
اين حال زمان است ؛ و از آن مكان كه دعوى مسافرت مىكنى « 7 » همين [ 479 الف ]
هامش
( 1 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت ( 2 ) .F: + مصراع ؛G: + ع ( 3 ) .B , C , DوJ: آن . ( 4 ) .E , GوJ: نخواهند ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد ( 5 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛GوJ: + شعر ( 6 ) .F: + بيت ؛G: + فرد ( 7 ) .D , FوJ: + بعينه