جواب گفتن باصره ، سمع را
چون سامعه مطيّهء بيان را درين معركهء حقايق جولان جهانيد و ميدان خواست كمند رقيقهء مقاربت و رابطهء نسبت تقابل ، باصره را درصدد مناظره كشيد ؛ گفت : وظيفهء مروّت و مردمى و قانون حفاظ و جوانمردى ، اقتضاى آن مىكند كه از جمعى كه سالها رضيع لبان تربيت باشند ، تجنّب نجويند « 1 » و با كسى كه به ميامن رشحات التفات هدايت افاضت او از دركات غباوت و غوايت به معارج ادراكات ارجمند رسيده باشد و عمرى حلقهء بندگىاش در گوش جان كرده غاشيهء خدمتش را بر دوش افتخار كشيده باشد ، تجاسر ننمايند و فحواى اين اشعار ، شعار روزگار خود نسازند [ 477 الف ] « 2 »
إذا ما اقتنى العلم ذو شرّة * تضاعف ما ذمّ من مخبره
و صادف من علمه قوّة * يصول به الشّرّ في جوهره
و صار عدوّا لإخوانه * و سيفا حساما على معشره « 3 »
* *
هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز برنخيزد
چه ، هركه در چنين بارگاهى كه در آستان قدرش ، زمين و زمان را قدر كاه برگى نيست و عيار غبارى ندارد ، به تقادم ايّام عمر « 4 » و تمادى اعوام او ، آستين مفاخرت جنباند و دامن تبجّح افشاند ، او را چه حدّ آن باشد كه در معرض اعيان اين حضرت در آيد و ازين كلمات سرايد « 5 » ؟
پير كز گردش ستاره بود * پير نبود كه شيرخواره بود
حطّ كردن سامعه ، بصر را
چون سامعه اين مقدّمات بشنيد ، پنبهء غفلت از گوش كشيده به زانوى مجادله در آمد
هامش
( 1 ) . در اصل : بجويند
( 2 ) .F: + بيت ؛Gوj: + شعر
( 3 ) .D: + ش ؛F: + بيت
( 4 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق نسخه بدلها افزوده شد .
( 5 ) .D: + ش ؛FوG: + بيت