آفتاب رخش چو كرد ظهور * هر كه او ذرّه بود مظهر گشت
ساير مبصرات به ديگر اضواء محسوس شوند ، فامّا ذرّه جز به آفتاب ظاهر نمىشود .
ظهور همه عالم به آفتاب است ، فامّا ذرّه دعويى ديگر مىكند « 1 » .
كلّ من في حماك يهواك لكن * أنا وحدي بكلّ من في حماكا « 2 »
« همه خوانند نه اين نقش كه من مىخوانم » ؛ وهم ازين حرف ، حال هواداران خاك ملامت و سرگشتگان بوادى خلاعت و شناعت مىتوان خواند كه ژندهء « ربّ أشعث أغبر » بر قامت اوضاع ايشان درست آيد « 3 » .
ايشان دارند دل من ايشان دارند * ايشان كه سر زلف پريشان دارند
و آنكه ظهور هر چيزى ، منوط به رقيقهء سببى است از اسباب ؛ شروع در بيان آن ، نه طور اين مجلس است « 4 » .
نى منگر كو ز گيا مىرسد * در شكرش بين ز كجا مىرسد « 5 »
* *
خذ من البحر اللّآلي و من الأرض الذّهب * و اقبل الحكمة ممّن قالها يا ذا الحسب
عجبتر آنكه بعضى از اصحاب كه به نسبت با خدمت خداوندى درصدد خدمتكارى بودند ازين حال متنبّه شدهاند و درين ذوق با بىسر و پايان دستيارى مىكنند ؛ و خدمت شما با وجود احتياز فنون علوم و اكتساب صنوف كمالات ، ازين معنى ذاهل و ازين حال غافل « 6 » ؛ «
در عشق ازين بوالعجبىها باشد
» « 7 » « و الهوى يأتي بكلّ عجيبة »
آغاز مناظرهء سمع و بصر [ 476 الف ]
چون سامعه اين قصّه « 8 » بشنيد ، داعيهء واعيهاش در حركت آمد تا همگنان را بشنواند
هامش
( 1 ) .D: + ش ؛GوJ: + شعر
( 2 ) .D: + ص
( 3 ) .D: + ش ؛GوJ: + بيت
( 4 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت
( 5 ) .D: + ش ؛G: + شعر
( 6 ) .B , C , D , E , FوJ: + و لاغرو ؛F: + مصراع ؛G: + ع
( 7 ) .F: + مصراع ؛G: + ع
( 8 ) .J: قضيّه