عشق در آمده انوار جمال طلعت معشوقى از برج كمالش طالع شد زمان دولت و اوان جلالش را ربيع نشو آثار در رسيد و رياض حقايق ثمار او را سراسر سرسبز و شاداب گردانيده « 1 » شجرهء جمعيتش از هر شاخى شكوفهاى شكفانيد و چمن مرادش را « 2 » از هر گوشهاى « 3 » هزاران گل بردمانيد « 4 » .
تا دو چشمم به دوست بينا شد * هجر او وصل گشت و خارم ورد « 5 »
* *
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوى * مىگفت باز « 6 » درس مقامات معنوى
يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل [ 468 الف ] * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى
خيال كه نخلبندى مموّهات آمال كردى ، به مشّاطگى عرايس غنج و دلال معشوقى در آمد . « 7 »
ز نقشبند خيالم خوش آيد « 8 » اين معنى * كه صورتى بنگارد به شكل دلبر ما
و وهم كه نوحهگرى اضاعت اوقات شيمه داشتى و شيون انقضاى عمر گرامى شيوهء او بود ، زبان وقتش به ترانهء اقوال عشّاق مترنّم گشت . « 9 »
آخر بسان ناى ز شادى دمى بزد « 10 » * آن دل كه در كشاكش ناله چو چنگ بود
و نظر كه توجيه قضاياى جدال فنّش بودى ، به ترتيب مقدّمات وصال مشغول شد « 11 » .
مرا به مدرسهها پيش ازين به مجلس درس * حكايت ادب و درس علم بودى كار
كنون به چشم غزالانهام چنان كردند * كه شب به خواب خوش اندر غزل كنم تكرار
هامش
( 1 ) .C , D , F , G , IوJ: + بر
( 2 ) .C , D , EوIندارد .
( 3 ) .B: گوشه
( 4 ) .I: برويانيد ؛FوG: + بيت
( 5 ) .G: + بيت
( 6 ) .BوF: مىخواند دوش
( 7 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 8 ) .DوE: آمد
( 9 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 10 ) .BوG: نزد
( 11 ) .FوJ: + بيت