گوناگون اين عجوزهء غدّار التفات ننمايند « 1 » . [ 465 ب ]
دنيا زن پيرست چه باشد گر تو * با پيرزنى انس نگيرى دو سه روز
از هجوم عوادى اجل موعود انديشه نكرده ، خود را در مخاوف طعان رزم و مخالب عقاب جنگ اندازند و به مواعيد صادقهء قرآن و حديث واثق باشند كه آفتاب سعادت ديدار حور ، طلوع از سايهء مجاهدان صفّ غزا كند و رياحين رياض فردوس ، آب از جويبار شمشير غازيان خورد « 2 » .
لقاء الأماني في ضمان القواضب * و نيل المعالي « 3 » فى ادّراع السّباسب
وهم چون اين مقدّمات بشنيد ، قواعد قرارش متزلزل گشت . گفت : بيشتر سرحدّهاى مملكت كه موارد اغذيه و ما يحتاج رعايا و اجناد بود ، فروگرفتند ؛ امراى جوارح و سرهنگان شهرستان اعلى كه پيشوايان ابطال مملكت ايشان بودند ، اكثر به قيد اسار مبتلا گشتند ؛ به مجرّد اين « 4 » ادلّهء تخمينى خيال و حجج ظنّى او ، خود را « 5 » عرضهء تلف انداختن غبنى فاحش و حيفى عظيم بود ؛ « 6 » «
حيف بردن ز كاردانى نيست
» . وظيفه آن است كه احتمال فرمودهء
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
، درين افكار بىهنجار دخل دهند و متهوّرانه گفتهء « 7 » « رابط الجأش في مجرّ العوالي » ، شيمهء خود سازند و تقديم شرائط استقبال نموده پيش روند « 8 » .
تدبير چيست جز سپر انداختن كه خصم « 9 » * سنگى به دست دارد و ما آبگينهاى « 10 » [ 466 الف ]
شيخ ازين حكايت ، عظيم متغيّر گشته گفت : در غير اين قضيّه تو را آزمودهايم و در جزئيات امور ، اضطراب تو را ديده ، ولى اظهار اينها درين ولا كردن شرط مردمى نيست « 11 » .
مرهم چو نمىنهى مزن زخم آخر * چون دوست نهاى مباش دشمن بارى
فى الحال روى التفات از اجتماع اصحاب گردانيده متوجّه خلوت انقطاع گشت و با
هامش
( 1 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 2 ) .F: + بيت ؛GوJ: + فرد
( 3 ) .B: المعانى ، و در زير آن : المقاصد و در حاشيه : نح . المعالى
( 4 ) .DوGندارد .
( 5 ) .B , C , D , F , GوI: + در
( 6 ) .F , GوJ: + مصراع
( 7 ) .G: + مصراع
( 8 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 9 ) .Aدر حاشيه : نح دوست
( 10 ) .I: آبگينهايم
( 11 ) .F , GوJ: + بيت