سرحدّ نظر - كه با وجود مناعت حصن و استوارى اسوار ، مقرّ ابطال خيال و معركهء بهادران ميدان قتال و جدال آنجاست - به قوشون فتّان حسن - كه مشتمل بر كمنداندازان زلف تابدار كه هر يك « 1 » سرآمدهء « 2 » دلاوران روزگارند و كمانداران ابروان كين ساز « 3 » كه هر يك « 4 » در شيوهء جان شكارى « 4 » از جفت خود طاق افتادهاند - سپرد « 5 » و سرحدّ صماخ - كه از غايت تنگى مداخلش مجال كرّ و فرّ دليران نيزهگذار نبود - به قشون پرفسون نغمه - كه در صنعت نقب زنى ، هر يك آيتى باشند و در شيوهء مقام برى غايتى - رجوع فرمود « 6 » .
كوس جنگ فروكوفتند و سنجق كين بركردند « 7 » .
ز حلقههاى زره خون پردلان جوشان * چنان كه از شكن زلف رنگ چهرهء يار
دل دليران « 8 » آن دم ميان نيزه و تير * برآمده خوش و خرّم چنان كه غنچه ز خار « 9 »
دلاوران حسن به يك طرفة العين ، دروازهء نظر را فروگرفتند : از يك طرف ، تركان كينه جوى چشم به زخم خدنگ پرتاب مژگان و خنجر بىدريغ شيوهء جانستان ، بهادران پيشگاه اعتماد و اعتضاد را بينداختند ؛ و از طرفى ديگر ، لشكر زنگبار زلف با كمندهاى پرتاب [ 464 الف ] و منجنيق ناز و عتاب ، كنگرههاى استقرار و تمكنش را فروآوردند « 10 » .
شستِ كرشمه چو كماندار شد * تير نينداخته در كار شد
دروازهء سمع را نيز به يك دم زدن چابكسواران نغمه در آمدند . از گوشهاى نامآوران ركب عراق و حجاز به نيزههاى نى ، آهنگ فرو گرفتن حصار كردند ؛ و از ديگر گوشه ، سپاهيان نهاوند و سپاهان ، چنگ « 11 » در جنگجويان « 11 » آن مقام زده از بارهء حشمتشان فرو
هامش
( 1 ) .C , D , E , IوJ: يكى
( 2 ) .I: سرآمد
( 3 ) .D , C , I , J: كمين ساز
( 4 - 4 ) .I: هر يك به عشوهء دلرباى
( 5 ) .I: سپردند
( 6 ) .D: فرموده
( 7 ) .J: + بيت
( 8 ) .F: دلير در
( 9 ) .Bدر حاشيه اضافه دارد :شده ز خون يلان همچو پاى كبك درى * به روز معركه سيمرغ مرگ را منقار( 10 ) .D: فرود آوردند ؛F , GوJ: + بيت
( 11 - 11 ) .I: چنگ در چنگ خوبان