تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
آوردند « 1 » .
مطرب اگر پرده ازين ره زند * باز نيايند حريفان به هوش ساقى اگر باده ازين خُم دهد * خرقهء صوفى ببرد مىفروش
و اين دو لشكر تا در بارگاه حاجب الحجّاب فتح كرده به هم ملحق گشتند و آنجا جنگ قائم گشت . گاهى زورمندان ابطال خيال ، جوشن شريعت پوشيده و سپر سير سلف بر سر كشيده شمشير تعيير به كف كفّ و اجتناب گرفته ايشان را بيرون مىجهانيدند ؛ و گاهى دلاوران لشكر معشوق به ناوك كرشمه‌هاى دل‌دوز ، اين‌ها را در اندرون مىكردند « 2 » .
از زهد بهترت سپرى بايد اى حكيم * تا از خدنگ غمزهء خوبان حذر كنى
و هر چند عقل به فطانت رفعت مكانت
« بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ »
در مىيافت كه بدين اسباب و اهبت ، مقاومت با چنان حشمت و ابّهت به هيچ گونه صورت نبندد ، « 3 »
عقل داند كه چو مهتاب زند دست به تيغ [ 464 ب ] * ردّ تيغش نه به‌اندازهء درع قصبست
فامّا قواعد تمكن اركان دولت را به نصّ
« إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ »
مستحكم مىگردانيد و روابط اميد ايشان را به وثايق
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً »
تقويت مىداد « 4 » .
بيچاره كه در ميان دريا افتاد * مسكين چه كند كه دست و پايى نزند

مشورت كردن عقل با اصحابش

در اثناى اين حال ، قوّت نظرى را « 5 » طلبيد و احوال اردوى عشق پرسيد . گفت : اطوار عجايب آن را جز به زبان لا أحصى تعبير نتوان كرد و احوال غرايب آن جز به بيان « العجز عن درك الإدراك إدراك » ، تحقيقش متصوّر نيست . در ميان ايشان ،
هامش
( 1 ) .BوI: فرود آوردند ؛FوJ: + بيت ( 2 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد ( 3 ) .G: + فرد ؛J: + بيت ( 4 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد ( 5 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق همهء نسخه بدلها افزوده شد .