گر جرم و خطاى ما نباشد * پس عفو تو بر كجا نشيند 62
كان قصهء شيرينست ز فرهاد نجويند
82
پيش موسى ساحرى از محض ماليخولياست * نزد عيسى لاف طب از علّت سودا بود 38
آخر بسان ناى ز شادى دمى بزد * آن دل كه در كشاكش ناله چو چنگ بود 64
آب صدف گرچه فراوان بود * در ز يكى قطرهء باران بود 41
بيهوده سخن بدين درازى نبود
61
پير كز جنبش ستاره بود * گرچه پير است شيرخواره بود 145
پير كز گردش ستاره بود * پير نبود كه شيرخواره بود 79 ، 145
اى ديده تو خون گرى كه آن بازى بود
100
جان شيرين گر قبول چون تو جانانى بود * كى به جانى بازماند هر كه را جانى بود 98 ، 155
وان صافيى كه چون به كف دست بر نهى * كف از قدح ندانى ، نى از قدح نبيد 129
نى كه اوّل دست يزدان مجيد * از دو عالم پيشتر عقل آفريد 111
روزم به غم گذشت و شبم تا چهسان رود * روزى عجب گذشت و شبى بوالعجب رسيد 101 ، 156