عشق چو اين حقه و اين مهره ديد * بوالعجبى كرد و بساطى كشيد 28 ، 111
هر نفس جامهء دگر پوشد * هر زمان خانهء دگر جويد 73
شكار كشته به خون اندرون همىگردد * كه از براى خدايم بكش تو ديگر بار 103
كآفرينش نثار فرق تواند * چون خسان برمچين ز راه نثار 33 ، 113
دل دليران آن دم ميان نيزه و تير * برآمده خوش و خرم چنان كه غنچه ز خار 57 ، 133
دو چشم كشته به مردم از آن همىنگرد * كه اى فسردهء غافل بيا و گوش مخار 103
نخستين فطرت پسين شمار * تويى خويشتن را به بازى مدار 43
اين جوى معنبر بر و اين آب مصندل * پيش در آن بار خداى همه احرار 109
كنون به چشم غزالانهام چنان كردند * كه شب به خواب خوش اندر غزل كنم تكرار 64
چو در سنبل چرد آهوى تاتار * نسيمش بوى مشك آرد به بازار 44 ، 123
شكار را به دو صد ناز مىبرد آن شير * شكار در هوس او دوان قطار قطار 103 ، 158
مرا به مدرسهها پيش از اين به مجلس درس * حكايت ادب و درس و علم بودى كار 64
كز اعتدال هوا حكم جانور گيرد * اگر به نوك قلم صورتى كنند نگار 52 ، 130
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: اكرم جودى نعمتى
ص١٨٤