جهدى بكن ار پندپذيرى دو سه روز * تا پيشتر از مرگ بميرى دو سه روز 135
جهد كن تا آن فتور از كار من بيرون شود * خوش نباشد جامه نيمى اطلس و نيمى پلاس 85 ، 149
صدر عشرتگه و ايوان به شما ارزانى * ما فقيريم و گدا دير مغان ما را بس 82
مركب اين باديه دين است و بس * چارهء اين كار همين است و بس 70 ، 140
خواهى به وصال كوش و خواهى به فراق * من فارغم از هر دو مرا عشق تو بس 153
خواهى به فراق كوش و خواهى به وصال * من فارغم از هر دو مرا عشق تو بس 94 ، 153
بدعهدم و با عشق توام نيست نفس * گر هرگز گويمت كه فريادم رس 153
نوشدارو كه غير دوست دهد * زهر باشد به خاك ريز و مچش 97 ، 155
سالك ار خود صد هنر دارد تجرّد بايدش
69 ، 139
تكيه بر تقوى و دانش در طريقت كافرى است * راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش 139
كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش 85 ، 148
چند و چند اى دل ملامتكش * زين من و ما و اين عمامه و فش 96 ، 154
رخ مگردان ز خنجر آن ترك * سر مپيچان ز تير آن تركش 96