در خار ببين گل را ، بيرون همه كس بيند * در جزو ببين كل را اين باشد اهليت 143
در غوره ببين مل را ، در غنچه ببين گل را * در جزو ببين كل را كاين باشد اهليت 76 ، 143
انديشهء هستى ز درون بر در پيچ * رو تا به خرابات و چو مردان در پيچ 97
هر خرقه و خردهاى كه دارى در باز * انديشهء دستار مكن در سر پيچ 97
اى پيشرو مردى امروز تو بر خوردى * وى زاهد فردايى فردات مبارك باد 84 ، 148
عقل با عشق بر نمىآيد * جور مزدور مىبرد استاد 68
تا سخن آوازهء دل در نداد * جان تن آزاده به گل درنداد 36 ، 53 ، 115
تو فرض كن كه چو سوسن همه زبان گردم * كجا ز عهدهء تقرير آن شوم آزاد 66 ، 138
غبارى بر دميد از راه بيداد * شبيخون كرد بر نسرين و شمشاد 88
چه تاب مجلس درياكشان عشق آرد * تنكدلى كه به يك جرعه بىخبر گردد 82 ، 147
چه تاب جرعهء دردىكشان عشق آرد * تنكدلى كه هم از بوى بىخبر گردد 147
به هر طريق كه باشد نصيحتش مكنيد * كه او به قول نصيحتكنان بتر گردد 91
مرا دليست كه پيرامن خطر گردد * چو شمع زار و چو پروانه در بدر گردد 91
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: اكرم جودى نعمتى
ص١٧٩