مگس قند و پروانه آتش گزيد * هوس ديگر و عاشقى ديگرست 83 ، 147
مگر باز سفيد آمد فرادست * كه گلزار شب از زاغ سيه رست 67 ، 138
گوزن كوه اگر گردنفرازست * كمند چاره را بازو درازست 46 ، 124
در خم اين خم كه كبودى خوشست * قصهء دل گو كه سرودى خوشست 53
درياى محيط را كه پاك است * از لوث دهان سگ چه باكست 41
برآمد يوسفى نارنج در دست * ترنج مه زليخاوار بشكست 25
ما نظر بر روى او از راه معنى كردهايم * هر كه ما را بستهء صورت شناسد غافلست 73 ، 142
با محتسب شهر بگوييد كه زنهار * در مجلس ما سنگ مينداز كه جامست 30
ز تاريكى در آنجا يك نشانست * كه آب زندگى در وى روانست 53 ، 130
سعدى ازين پس كه راه پيش تو دانست * گر ره ديگر رود ضلال مبينست 72
همه اندرز من به تو اينست * كه تو طفلى و خانه رنگينست 80 ، 146
اجزاى وجودم همگى دوست گرفت * نامى است ز من بر من و باقى همه اوست 62
زور كمان بيش ز بازوى توست * سنگ وى افزون ز ترازوى توست 43 ، 122
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: اكرم جودى نعمتى
ص١٧٦