نوك مژگانم به سرخى بر بياض روى زرد * قصهء دل مىنويسد حاجت تقرير نيست 92
هر شكمى حاملهء راز نيست * در مگسى حوصلهء باز نيست 35 ، 114
عشقبازان ديگرند و عيشسازان ديگرند * آنچه با فرهاد مىبينيم در پرويز نيست 69
اى دمت عيسى دم از دورى مزن * من غلام آن كه دورانديش نيست 70 ، 140
حيف بردن ز كاردانى نيست * با گرانان به از گرانى نيست 60 ، 136
چو بر ولايت دل دست يافت لشكر عشق * به دست باش كه هر بامداد يغماييست 87 ، 149
چو واجب است به هر كشتنت مرا شكرى * هزار شكر كه چشمت هزار بارم كشت 94
آفتاب رخش چو كرد ظهور * هر كه او ذره بود مظهر گشت 77
ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشود * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت 25 ، 107
در غوره ببين مى را در نيست ببين شىء را * اى يوسف در چه بين شاهنشهى و ملكت 143
اى چرخ كبود ژنده دلقى * در گردن پير خانقاهت 33
وى طاق نهم رواق بالا * بشكسته ز گوشهء كلاهت 23
ز سعى ما چه برآيد تو راه به خويشتنم ده * كه چشم سعى ضعيف است بىچراغ هدايت 70 ، 140
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: اكرم جودى نعمتى
ص١٧٨