تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
حيث اتّجهت و حيث كنت فشاهدي * يجلوك بين بواطني و ظواهري
هماره زيبايى تو در روز همنشين من است و سخن حسن تو در تاريكى ، قصّهء شبانهء من . به هر كجا كه رو كنم و هرجا كه باشم ، شهود من ميان عوالم درونى و بيرونى من ، تو را جلوه مىدهد 257
يدني الحبيب و إن تناءت داره * طيف الملام لطرف سمعي السّاهر
فكأنّ عذلك عيس من أحببته * قدمت به و كأنّ سمعي ناظري
شبح ملامت ( ملامتگر ) حبيب را به چشم شب‌زنده‌دار گوش من نزديك مىسازد ، هر چند سراى او دور باشد . سرزنش تو مرا ، گويى شتر كسى است كه دوستش مىدارم و او را با خود مىآورد ؛ آن‌چنان‌كه گويى گوش من چشم من است كه او را مىنگرد ( ابن فارض ) 21
بدت باحتجاب و اختفت بمظاهر
با رفتن در حجاب و ناپديد شدن آشكار شد و با مظاهر پنهان گشت 121 ، 276
كأس لها الحكم فمن أجل ذا * تعزل ليلا و تولّي نهار
جامى است كه فرمان فرمان اوست و از همين روست كه شب را كنار مىزند و روز را به جايش مىنشاند 116
ليس في الدّار غيرنا ديّار
در خانه ، جز ما كسى نيست 30 ، 222
رقّ الزّجاج و رقّت الخمر * و تشابها و تشاكل الأمر
فكأنمّا خمر و لا قدح * و كأنّما قدح و لا خمر
جام شفاف گشت و باده صافى شد ؛ مانند هم شدند و به شكل هم درآمدند . گويى شراب هست و جام نيست ؛ و گويى جام هست و شراب نيست ( صاحب بن عبّاد ) 13 ، 263
دام تجلّيك فلا غيرة * و غيرة العاشق عين الغرور
پاينده باد تجلّى تو ! غيرتى در كار نيست ؛ غيرت عاشق عين غفلت و گمراهى است 72
دع التّصوّف و الزّهد الّذي اشتغلت * به جوارح أقوام من النّاس
و عج على دير داريّ فإنّ بها ال * رّهبان ما بين قسّيس و شمّاس
فاشرب معتّقة من كفّ كافرة * تسقيك خمرين من لحظ و من كاس