أهلا بما لم أكن أهلا لموقعه
خوشآمد كسى كه من سزاوار آمدنش نبودم 192
لو أسمعوا يعقوب بعض ملاحة * في وجهه نسي الجمال اليوسفي
اگر اندكى از ملاحت چهرهء او را به گوش يعقوب مىرساندند ، او زيبايى يوسفانه را فراموش مىكرد .
( ابن فارض ) 193
فكلّي إذا ما غبت عنّي مغارب * و كلّي لشمس الحسن منك مشارق
آنگاه كه تو از من غايب گردى ، سراسر وجودم مغرب است ؛ و براى خورشيد حسن تو همگى من سرزمينهاى مشرق مىشود 255
فأبكي إن نأوا شوقا إليهم * و أبكي إن دنوا خوف الفراق
اگر دور شوند ، از شوق ايشان اشك مىريزم ، و اگر نزديك شوند ، از بيم جدايى مىگريم . ( نصيب بن رباح ) 22
و إذا سقيت الصّرف من خمر الهوى * إيّاك تغفل عن جمال السّاقي
هرگاه كه شراب ناب عشق را نوشانيده شدى ، بر تو باد كه از جمال ساقى غافل نگردى 42
أضحت تدلّ بكثرة العشّاق
معشوق به بسيارى عاشقان ، نازشگر و رعنا شد 19
أو ليس من أحلى المطاعم في الهوى * عزّ الحبيب و ذلّة العشّاق
آيا سرافرازى و ارجمندى معشوق ، و خوارى عاشق ، از شيرينترين خورشها در عشق نيست ؟ . 102
لفظ كأنّ معاني السّكر تسكنه * فمن تحفّظ بيتا منه لم يفق
إذا ترنّم شاد لليراع به * لاقى المنايا بلا خوف و لا فرق
و إن تمثّل صاد للصّخور به * جادت عليه بعذب غير ذي رنق
لفظى است كه گويى معانى مستى در آن سكنى گزيدهاند كه هر كس بيتى از آن حفظ كند ، هرگز به هوش نيايد .
هرگاه سرايندهاى آن لفظ را براى نى ترنّم كند ، بىهيچ ترس و بيمى مرگ را ديدار تواند كرد .
و اگر تشنهكامى بدان لفظ بر تخته سنگها تمثّل جويد ، تختهسنگها بر او آبى گوارا و زلال فروجوشند 10