تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
لو زرته لرأيت النّاس في رجل * و الدّهر في ساعة و الأرض في دار
اگر او را ديدار كنى ، همهء مردم را در مردى مىبينى و همهء روزگار را در ساعتى و همهء زمين را در خانه‌اى ( قاضى ابو بكر احمد ارّجانى ، با اندكى تفاوت ) 167
إن تكن مغرما بذاك العذار * فالبس الوجد خالعا للعذار
و أت حانات حبّه يا نديمي * بائعا بالعقار ثوب الوقار
اگر شيفته و شوريدهء آن رخسارى ، لباس شرم را درآور و لباس وجد را بپوش . و در ميكدهء عشق او درآى ، اى همنشين من ! در حالى كه جامهء وقار را به شراب مىفروشى 117
قم نديمي إلى متى ذا التّواني * نغتنم فرصة الزّمان المعار
برخيز اى همنشين من ! تا كى سست و كاهل خواهى ماند ؟ فرصت زمان عاريتى را غنيمت شمار 129
أتعبت نفسك و استرحت بذكره * حتّى حسبتك في الصّبابة عاذري
فأعجب لهاج مادح عذّاله * في حبّه ، بلسان شاك شاكر
تو خود را به زحمت افكندى [ كه مرا ملامت كردى ] و من با شنيدن ذكر او [ در ملامت تو ] راحتى يافتم ؛ چنان كه تو را در عالم عشق ، پوزش خواه خود پنداشتم . شگفتا از هجوگويى كه ملامتگران خود را در عشق او ، به زبان شكر و شكايت ستايش مىكند . ( ابن فارض ) 122 ، 197
أجريت حبّك في قلبي و في جسدي * فلاح منقسما بالسّمع و البصر
محبّت خود را در قلب من و جسم من جارى كردى ؛ پس قسمت پذيرفت و بر چشم و گوشم آشكار شد . ( حلاج ) 20
اللّيل إن وصلت كاللّيل إن قطعت * أشكو من الطّول ما أشكو من القصر
شب اگر ادامه يابد و طولانى شود ، مانند شبى است كه كوتاه است ؛ من همان شكايتى را كه از كوتاهى شب دارم ، از درازى آن نيز دارم 22
يا مسكري بالصّحو بل يا موجدي * بالمحو ، بل يا غائبي يا حاضري
اى مست‌كنندهء من با صحو ، بلكه اى به وجدآورندهء من با محو ، بلكه اى غايب‌كنندهء من و اى حاضركنندهء من ! 258
أبدا جمالك بالنّهار مؤانسي * و حديث حسنك في الضّلام مسامري
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 440 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة