204
گر با غم عشق سازگار آيد دل
( بابا افضل كاشانى ) 34
گر بخششى دگر نكنى خون ما بريز
( امير خسرو دهلوى ) 183
گر بكشندم به تيغ ، در نظرش بىدريغ
( سعدى ) 48
گر به پرسيدنم آيى چو تنم هيچ نماند
66
گر پيش تو نوبتى بميرم
( سعدى ) 50
گرت خزانهء محمود نيست ، دست طمع
( اوحدى مراغهاى ) 87
گر تو چنين خو برو بر همه كس بگذرى
( سعدى ) 6
گر تو ز سر وجود خود برخيزى
( شاه نعمت الله ولى با تغيير ) 305
گر چنين جلوه كند مغبچهء بادهفروش
( حافظ ) . 92
گرچه دانم كه به وصلت نرسم بازنگردم
( سعدى ) 112
گرچه دربند زلف توست دلم
( كمال الدين اسماعيل ) 116
گر دل نبود كجا وطن سازد عشق
( بابا افضل كاشانى ) 34
گر دنيا و آخرت بيارند
( سعدى ) 76
گر دوست دست مىدهدت هيچ گو مباش
( سعدى ) 14
گر ز خورشيد بوم بىنيروست
( سنايى ) 281
گر عاشقى اندهكش هجران مىباش
74
گر عشق مىورزى دلا پروانهاى شو نى مگس
26 ، 169
گر غم نبدى عاشق بيچاره چه خوردى ؟
54
گر كسى مىشوى بجز تو كسى
( اوحدى مراغهاى ) 149
گرم به گوشهء چشمى شكستهوار ببينى
( سعدى ) 191
گر مدّعيان نقش بخوانند پرى را
( سعدى ) 73
گر مرد اين حديثى دعوى ز سر بدر كن
87
گر نسيم يوسفم پيدا شود
267
گره از زلف خويش باز مكن
9
گر هزاران مقام قطع كنى
57
گر هست شراب خوردن آيين كسى
( فخر الدين عراقى : لمعات ) 13
گر يار دل شكسته مىدارد دوست
129
گفتا كه همه بادهپرستند و سيهپوش
176
گفتم او را شكار كردم ليك
238 ، 297
گفتم ببينمش مگرم درد اشتياق
( سعدى ) 63
گفتم بنالم از تو به ياران و دوستان
( سعدى ) 69
گفتم به طلب مگر به جايى برسم
( بابا افضل كاشانى ) 45
گفتم كه مگر عاشق و معشوق دواند
148
گفتم نهايتى بود اين درد عشق را
( سعدى ) 86
گفت و گوى عيبجويانم به وجهى سود داشت
( اوحدى مراغهاى ) 122
گفتهاى خونبهاى كشته منم
( كمال خجندى ) 125
گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم
( سعدى ) 67
گفتى اگر مىخرى نقد حياتم بهاست
( امير خسرو دهلوى ) 93
گل اين باغ را تويى غنچه
( اوحدى مراغهاى ) 149
گله از تو حاش للّه نكنند و خود نباشد
( سعدى ) 68
گمان برند كه در باغ حُسن سعدى را
( سعدى ) 41
گم شدن در كمزنى دين منست
( عطار ) 84
گنج در آستين و مىگردد
283
گنج در آستين و مىگرديم
( فخر الدين عراقى ) 150
گنج نقدينهء آن خانه چو در سينهء ماست
( سلمان ساوجى ) 283
گوشم به راه تا كه خبر مىدهد ز دوست
( سعدى ) 109
گوى سبقت به نهايت نبرم
192