نور اديمم ز سهيل دلست
( نظامى : مخزن الاسرار ) 115
نهادم پاى ر عشقى كه بر عشّاق سر باشم
( مولوى ) 163
نه اگر همىنشينم نظرى كند به رحمت
( سعدى ) 63
نه بهاندازهء زبان منست
( فخر الدين عراقى ) 196
نه پير كه حال غالب او
249
نه خرابات خيك و كاسه و مى
( اوحدى مراغهاى ) 13
نه شرط عشق بود با كمان ابروى دوست
( سعدى ) 184
نهفته معنى نازك بسى است در خط يار
( كمال خجندى ) 6
نه من از خلوت تقوا بدر افتادم و بس
( حافظ ) 153
نه هر چه توان دانست آن را بتوان گفتن
198
نه هر كه گوش كند معنى سخن داند
99
نيست بىزبده شير اشارت كن
( اوحدى مراغهاى ) 162
نيست جز صدق دليل ره مؤمن به خداى
( اوحدى مراغهاى ) 232
نيست در كارخانه جز يك كار
( اوحدى مراغهاى ) 282 ، 291
نيست هر مرد مرد اين ميدان
( عطار - با تغيير ) 93
نى فقر صورتى كه بود همعنان كفر
( كمال الدين اسماعيل ) 124
نيكخواها در آتشم بگذار
( سعدى ) 72
واجب كند چو عشق مرا كرد دل خراب
( مولوى ) 28
وانچه گفتى كه آسمان دلست
86
وان دل كه نداشتم برفت از دستم
120
وايافت امانت خود آنجا
( فخر الدين عراقى ) 9
وراى حسن چيزى هست كان خوانند عشّاقش
18
ورق دفتر نقّاش فروشو كه كنون
( سلمان ساوجى ) 7
ورقى باز كردم از سخنش
( اوحدى مراغهاى ) 10
و زاد راهروان چستى است و چالاكى
( حافظ ) 130
وصل خاصان راست من زيشان نيم اى بخت بد
( امير خسرو دهلوى ) 32
وقتى دل شيدايى رفتى به گلستانها
( سعدى ) 45
و گر مشرك ز بت آگاه گشتى
( شيخ محمود شبسترى ) 300
و گر معشوق آسان دست دادى
122
و گرنه در سلامت رو كه با تو
212
وين طرفه كه از يك خم هر يك ز ميى مستند
( مولوى ) 41
هان تا نزنى در كمر دونان دست
134
هر آنكه دشمن جان خودست بسم اللّه
( مولوى ) 75
هر بار به رنگى بت من روى نمودى
( مولوى ) 17
هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى
( فخر الدين عراقى ) 195
هر تير كه در كيش است گر بر دل ريش آيد
( سعدى ) 192
هر جامه به رنگى بدر آمد ز خُم غيب
102
هر چند به كوى او دير است كه پى بردم
( اوحدى مراغهاى ) 137
هر چه از كائنات گيرد رنگ
( اوحدى مراغهاى ) 247
هر چه بيراه ديد غارت كرد
( اوحدى مراغهاى ) 24
هر چه گويى درو چو آن شنوى
( اوحدى مراغهاى ) 202
هر چه همه عمر همىساختيم
( عطار ) 26
هر دل كه يافت در سر زلف تو مدخلى
( كمال الدين اسماعيل ) 191
هر دم از خانه رخ بدر دارد
( اوحدى مراغهاى ) 154 ، 295