به ديار كسان شدم ناگاه * گرچه هم در ديار خود بودم
مدّتى يار يار مىكردم * خود بتحقيق يار خود بودم
گفتم او را شكار كردم ليك * چون بديدم شكار خود بودم
* * *
[ 724 ] و غصت « 1 » بحار الجمع ، بل خضتها « 2 » على ان * فرادي فاستخرجت كلّ يتيمة
[ 725 ] لأسمع أفعالي بسمع « 3 » بصيرة * و أشهد أقوالي به عين سميعة
در بحار جمعيّت اضداد امواج غوص كردم ؛ بلكه به تنها « 4 » خودم ، خالى از شوايب اثنينيّت و جمعيّت ، آن را خوض كردم و درر يتيمهء معارف و حقايق را كه در اصداف توحيد پروريده شده بود ، استخراج نمودم ؛
[ 725 ] تا هر جزوى از اجزاى جوارح و اعضاى من ، رنگ يكديگر گرفتند و مبصرات افعال را به گوش بيننده شنيدم و مسموعات افعال و اقوال را به چشم شنونده ديدم ؛ « 5 » « نظر چنين كند آنكس كه او به خود بيناست » .
* * *
[ 726 ] فإن ناح بالأيك الهزار ، و غرّدت * جوابا له الأطيار في كلّ دوحة
[ 727 ] و أطرب بالمزمار مصلحه « 6 » على * مناسبة الأوطار من يد قينة
[ 728 ] و غنّت من الأشعار ما رقّ فارتقت * لسدرتها الأسرار في كلّ شدوة « 7 »
[ 729 ] تنزّهت في آثار صنعي منزّها * عن الشّرك بالأغيار جمعي و ألفتي
هامش
( 1 ) . ال : خضت .
( 2 ) . ال : غصتها .
( 3 ) . ال : بسمع .
( 4 ) . تب : تنها .
( 5 ) . فر : + ع .
( 6 ) . تب : مطربه .
( 7 ) . در نسخهء اساس و همهء نسخه بدلها « شذرة » ( مرواريد كوچك ) آمده كه مناسبتى با شرح و معنى بيت ندارد . مطابق شرح صائن الدين و هر دو چاپ ديوان ابن فارض تصحيح شد . مشارق الدّرارى هم « سدرة » ضبط كرده است كه شرح و توضيح آن ( مصدر نوعى از سدر يسدر به معنى حيرتزدگى ) و نيز نام درخت سدر يا كنار قابل تأمّل است .