[ 737 ] فما زاغت الأبصار من كلّ ملّة * و لا راغت « 1 » الأفكار في كلّ نحلة
پس اگر جمعى از « 2 » روى صورت ، عاكف سجدهء سنگ گشته و عبادت را منحصر در توجّه بت گردانيده ، تو به واسطهء عصبيّت بىمعنى از جا مرو و به صورت انكار ، ظلم و تعدّى بر ايشان مپسند ؛
[ 735 ] چه ، بسيارى هستند كه تو ايشان را از ننگ و عار شرك و بتپرستى منزّه و مبرّا مىدانى و ايشان در معنى ، بت زر و دينار را قبلهء توجّه و عبادت خود ساخته و شريك معبود حقيقى گردانيده [ اند ] .
و عبارت « منزّه عن العار في الإشراك بالوثنيّة » مشتمل بر تعريضى است لطيف . « 3 »
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بتپرستيست
و گر مشرك زبت آگاه گشتى * كجا در دين خود گمراه گشتى
[ 736 ] بتحقيق مصدر تشنيع و انكار ، من باشم ؛ اگر كسى را گوش شنوا هست كه محلّ آيات توحيد غايات گردد .
و عذرهاى هر فرقهء فارقه و ملّتى ذاهبه به من قائم است ؛ كه در نظر تحقيق آن كسانى كه مقدّمات وجودى ايشان ، منساق به نتايج شهودى شده ، از ضروب عقيمهء خيالات باطل و ترّهات بىحاصل منزّه و مبرّا باشد ،
[ 737 ] مقرّر است كه بر مقتضاى فرمودهء
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها
ديدهء راه بين هيچ ملّتى ، از طريق اهتدا و مقصد استرشاد ايشان قاصر نيست و افكار هدايت آثار هيچ طايفه « 4 » از جادّهء استقامت منحرف نى .
در سرّ « يحبّهم » اشارت اينست * كز « 5 » هست هر آنچه هست اندر همه هست « 6 »
* * *
[ 738 ] و ما اختار من للشّمس عن غرّة صبا * و إشراقها عن « 7 » نور إسفار غرّتي « 8 »
هامش
( 1 ) . در اصل و نيز مل : زاعت ، و در حاشيه معنى كرده است : مالت ، امّا در فرهنگهاى لغت ، زاعت به معنى مالت نيست ؛ بلكه « راغت » چنين معنايى دارد . به تناسب شرح صائن الدين ، معنى لغوى و ضبط ديوان ابن فارض تصحيح شد . ال : راعت ؛ نا : زاغت .
( 2 ) . فر : پس جمعى كه از .
( 3 ) . فر : + بيت .
( 4 ) . ال نا : طايفهاى .
( 5 ) . ال : گر .
( 6 ) . ال : نيست .
( 7 ) . ال : من .
( 8 ) . فر : عزّتي .