پس اگر در اين بزم جمعيّتآيين كه منم ، بلبلى بر شاخساران به هزاردستان سرايد و ديگر مرغان خوشالحان به جواب او نغمات ذوقانگيز پردازند « 1 » ،
[ 727 ] و استادان نايى ، نواى قانون طرب را ( 51 الف ) بر آهنگ چنگ شادى كه بر دست كنيزان زهرهسان راست شده باشد ، نوازند ،
[ 728 ] و اشعار رقيق را در مقام عشّاق ، به صوت « 2 » رهاوى و حسينى در جلوهگاه « 3 » دوگاه صماخ آرايند و مرغ روح اسرار او كار را از پست و نشيب عراق فراق و سپاهان احزان به سوى ميانخانهء چارگاه وصال ترقّى دهد ؛ چه ، در هر نغمهاى از نغمات دلفريب ، مؤدّاى « 4 » « دگر با يادم آوردى قديمى صحبت ياران » فهم كرده ، حكايت طوطى و هندوستان صورت وقوع مىپذيرفت ؛ « 5 »
من مَلَك بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد درين دير خراب آبادم
[ 729 ] در اين مزدحم جمعيّت - كه محبوسان مطامير تفرقه را موجب غيبت است و مستدعى تشويش غير و آشوب كثرت - من در عين انبساط و تنزّهم در بزمخانهء آثار صنع و تنوّعات افعال خويش ؛ در حالتى كه دامن الفت و جمعيّت من ، يعنى ظهور جمعيّت در عين تفرقهء كثرت ، از گرد شرك و غبار اغيار منزّه و مبرّا بود .
حاصل آنكه موجب ثوران مادّهء وجد من در اين سماع تأثير اوضاع هم آثار خودم بود و اين عجب نيست . « 5 »
كآهن و سنگ را چو آب كند * آتشى كو بزاد از آهن و سنگ
* * *
[ 730 ] فبي مجلس الأذكار سمع مطالع * ولي حانة الخمّار عين طليعة
[ 731 ] فما عقد الزّنّار حكما سوى يدي * و إن حلّ بالإقرار بي ، فهى حلّت
[ 732 ] و إن نار بالتّنزيل محراب مسجد * فما بار بالإنجيل هيكل بيعة
[ 733 ] و أسفار توراة الكليم لقومه * تناجي « 7 » بها الأحبار « 8 » في كلّ ليلة
هامش
( 1 ) . فر : بردارند .
( 2 ) . تب : صورت .
( 3 ) . نسخهء تب از اينجا به بعد را ندارد .
( 4 ) . فر : + ع .
( 5 ) . فر : + بيت .
( 7 ) . چنين است در اصل ؛ يعنى هم « تناجي » خوانده مىشود و هم « يناجي » . ال نا مل : تناجى ؛ فر : يناجى .
( 8 ) . فر مل : اخيار .