سفينهء اعمال و تسبّبات [ كردم ] كه عرضهء اخذ ملك غاصب عجب و رعونت است ، [ و آن را ] به معايب ملامت از چشم اعتبار انداختم . « 1 »
سعديا سرمايهداران از خلل ترسند و ما * گر برآيد بانگ دزد از كاروان آسودهايم
تبيين اين رموز بر طبق مشرب ناظم ، اين مناسب است ؛ و امّا بر وفق اذواق مسترشدان حقايق حكمى و معارف الهى مىتوان گفت كه : غلام نفس را ، كه حاجب بارگاه اطلاق پناه عشق بود ، از ميان برداشتم در ميان آنكه مشغول به اقامت جدار كيفيّت مزاجى اعتدالى بودم از انحرافات افراطى و تفريطى - كه كنز حقيقت جمعيّت در تحت اوست و ايتام قوّت نباتى و حيوانى كه اطفال بازماندهء حقيقت انسانىاند ، چشم اميد بر آن دارند - و مشغول [ بودم ] به خرق سفينهء قوّت حيوانى ، كه مملوّ از جوارح و مشاعر ظاهر و باطن است و در صدد اخذ ملك غاصب عقل است .
چه ، در آن وقت مىتوان غلام نفس تعيّن احكام را به تيغ عشق كشتن ، كه قواى طبيعى مزاجى « 2 » بر منهج استقامت و عدالت خويش « 3 » استاده باشد و اركان سفينهء نفس حيوانى يعنى قوّت نظرى و عملى منهدم بود تا موجب تسلّط ملك غاصب عقل نگردد . « 4 »
منشور عقل را قلم عزل كش به سر * تا عشق باشدم همه در ملك دل امير
* * *
[ 715 ] و عدت بإمدادي إلى « 5 » كلّ عالم « 6 » * على حسب الأفعال في كلّ مدّة
[ 716 ] و لو لا احتجابي بالصّفات لأحرقت * مظاهر ذاتي من سنا سبحيّتي « 7 »
يعنى چون رفع ستور امكانى از چهرهء حقيقت اطلاق آيات كردم ، هرآينه حكم حقيقت بر مقتضاى « كلّ شىء يرجع إلى أصله » بصرافتها عايد گشت .
دگرباره كردم اعادت به مَى * إلى أصله راجع كلّ شىء
و در هر مرتبهاى « 8 » و عالمى - از الهى و كيانى - بر وفق آثار و افعال او ، به صورت امداد و اعانت ، در هر مدّتى از سنهء سرمديّه يا آن دايم ظاهر گشت .
هامش
( 1 ) . فر : + بيت .
( 2 ) . فر : مزاج ؛ نا و مل ندارند .
( 3 ) . فر : خوش .
( 4 ) . فر : + بيت .
( 5 ) . ال تب : على .
( 6 ) . ال : عالم .
( 7 ) . در اصل : سبحيّة ؛ ال فر : سناء سجيّتي .
( 8 ) . فر : مرتبه .