[ 342 ] و اى قوّت احتمال و توانايى در بردبارى احمال اثقال عشق كه خافقين از التزام آن ، دست عجز در دامن استعفا زده ابا نمودند ! تو تحمّل نماى و مردانه باش در حمل اعباى خوارى و ملامت ، و ارتكاب عظايم شنايع ثقلين از نسبت ظلم و جهالت ؛ كه خستگى و كلال ، گرد قوايم قواى تو مگرداد ! « 1 »
ناز پرورد تنعّم نبرد راه به دوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد
*
سرانداز در عاشقى لايقست * كه بد زهره بر خويشتن عاشقست
* * *
[ 343 ] و يا جسدي المضنى « 2 » تسلّ عن الشّفا * و يا كبدي ، من لي بأن تتفتّتي « 3 »
[ 344 ] و يا سقمي لا تبق لي رمقا ، فقد * أبيت ، لبقيا العزّ ، ذلّ البقيّة
[ 345 ] و يا صحّتي ما كان من صحبتي انقضى * و وصلك في الأحياء ميتا كهجرة « 4 »
[ 346 ] و يا كلّ ما أبقى الضّنى منّي ارتحل * فما لك مأوىّ في عظام رميمة
[ 347 ] و يا ما عسى منّي أنادي توهّما * بياء النّدا ، أونست منك بوحشة
اين ابيات اشارت است ( 31 ب ) به ارتياض اعضاى ظاهر و جوارح جسمانى و اختصاص ايشان به خطاب انهماك در نزارى و ضعف نسب امتيازى و استيصال احكام تعيّن خارجى كه : اى جسد بيمار ! و اى « 5 » تن نزار من ! شكيبا شويد از به شدن بيمارى عشق كه بهبود من در عين بيمارى است . « 6 »
طبيبا درد من دارد نهفته با دلم كارى * تو دردى را كه بيكارست رو مشغول درمان كن
و اى جگر من ! كيست كه دل دهد مرا و مدد كند تا تو در اين حادهء « 7 » عشق و برحاى « 8 »
هامش
( 1 ) . تب فر : + بيت .
( 2 ) . فر : المفنى .
( 3 ) . در اصل : تتفتّت ؛ با توجه به صيغهء فعل ( مفرد مؤنث مخاطب ) و وجود « أن » ناصبه تصحيح شد . البته « كبد » در عربى مذكّر هم به كار مىرود ، لكن در اينجا پذيرفتن صيغهء مؤنث با توجه به قافيهء قصيده و اشباع كسره مناسبتر مىنمايد . ضبط ديوان ابن فارض همچنين است .
( 4 ) . تب مل : كهجرتي .
( 5 ) . تب ندارد .
( 6 ) . تب : + بيت .
( 7 ) . ال : تب مل : جادهء .
( 8 ) . مب در حاشيه : غايت شدّت حرارت .