تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
[ 350 ] و في كلّ حىّ كلّ حىّ كميّت * بها ، عنده قتل الهوى خير ميتة
هر واقعهء هايل كه رضاى تو كه معشوقى ، در آن باشد - و حال آنكه از غايت شدّت ، صعوبت موت دون مرتبهء آن بود - رضاى من بدان است و به غير آن نخواهد بود . « 1 »
نه شرط عشق بود با كمان ابروى دوست * كه جان سپر نكنى پيش تيربارانش
و اين حكم عشق است « 2 » و انفاذ امر او كه « 2 » مرا بدين حال راضى كرده . « 4 »
لگام در « 5 » سر شيران كند صلابت عشق * چنان كشد كه شتر را مهار در بينى
[ 349 ] و حال آنكه از هبوب صرصر اين وقايع كه موت دون رتبت آن است در شدّت ، اركان صبر من منهدم نگردد و نفس من از آن منزعج نشود و جزع ننمايد ؛ و اگر به واسطهء غلبهء حكم مرتبهء صورت ، جزعى از او ظاهر شود ، آن از طور من كه مذهب عاشقى است ، تخلّف نموده باشد و تتبّع غير من كرده .
سرو بالاى كمان ابروى اگر تير زند * عاشق آنست كه در ديده كشد پيكان را
[ 350 ] و اين حكم نه مخصوص من است ؛ كه در هر قبيله‌اى از قبايل اواخر و اوايل ، هر كه اسم زندگى بر او افتاد در آن قبيله ، مانندهء « 6 » مرده‌اى است كه به ميامن لذّت تيغ معشوق ، نزد او كشتن عشق بهترين مردنى است .
كلّ حىّ في هواها ميّت * إنّما ميت هواها ذاك حى
* * *
[ 351 ] تجمّعت الأهواء فيها ، فما ترى * بها غير صبّ ، لا يرى غير صبوة
[ 352 ] إذا سفرت في يوم عيد تزاحمت * على حسنها أبصار كلّ قبيلة
[ 353 ] فأرواحهم تصبو لمعنى جمالها * و أحداقهم من حسنها في حديقة
چون از تعاكس اشعّهء آفتاب جمال معشوقى در مجالى و مرائى اعيان و اكوان ، تعيّنات متنوّعه صورت ظهور مىيابد - چه ، تارة در فضاى صحراى آفاق ، هر ذرّه‌اى « 7 » در هواى
هامش
( 1 ) . فر : + بيت . ( 2 ) . فر ندارد . ( 4 ) . تب : + بيت . ( 5 ) . فر : بر . ( 6 ) . نا مل : مانند . ( 7 ) . نا : ذرّه .