[ 336 ] فمنها أماني من ضنى جسدي بها * أمانيّ آمال سخت ثمّ شحّت
و آن نوادر اين است كه در ظلمتآباد غياهب غيبت و بعد ، چون جمال با كمال حضرت معشوق از جيب حسن سر برزد و بر ديدهء ستمديدهء من پيدا شد ، مصلحت در آن ديدم و مقتضاى حزم آن دانستم - پيشتر از آنكه به رشق نبال دلال ، جبرا و قهرا ، حصار تعيّن مرا فروگيرد - « 1 »
تا بشكنم چو توبه هر بت كه مىپرستم * وين جان نهم چو خرقه شكرانه در ميانه
و برهان حسن او بر همگنان چنان ظاهر و باهر شد « 2 » كه عذر محنت كشيدن و مذلّت من به نزديك عقل پيشانديش - كه دورترين كائنات است از كوى عشق - ثابت و قائم گشت ؛ « 3 » « عذر الّذي يهوي جمالك واضح « 4 » » .
به رغم مدّعيانم « 5 » كه منع عشق كنند * جمال چهرهء تو « 6 » حجّت موجّه ماست
*
اى كاج برفتادى برقع ز روى ليلى * تا مدّعى نماندى « 7 » مجنون مبتلا را
[ 336 ] و از جملهء نوادر و محن و بليّات كه از آن حضرت رسيده در مطلع احوال كه ثوران نايرهء عشق هنوز از لواعج احراق ساكن بود و دل از تقلّبات ( 31 الف ) اطوار او فارغ و مطمئن ، امان از نزارى تعيّن من و بيمارى جسد ظاهر كه به سبب آن حضرت شده ، همه آن آرزوها و پيشنهادها بود كه به نظرهاى فريبانگيز و مواعيد اغراآميز كه بر مقتضاى « 8 »
آن را كه فراق مىپسندى * روزى دو به خدمت آشنا كن
چون انس گرفت و مهر پيوست * بازش به فراق مبتلا كن
بدان سخاوت نمود و بذل فرمود و بعد از آن ، چون رابطهء محبّت محكم گشت و دل از
هامش
( 1 ) . تب فر : + بيت .
( 2 ) . فر : ظاهر شد .
( 3 ) . فر : + مصرع .
( 4 ) . تب فر : + بيت .
( 5 ) . تب : مدّعيانى .
( 6 ) . تب : جان .
( 7 ) . فر : نماند .
( 8 ) . براى رفع ابهام از ساختار جملهها و عبارات بنگريد به ترجمهء بيت در صفحه 337 . تب : + بيت .