است ، آن وضع اوّل خطوهاى است از خطوات سير من « 1 » ؛ « جايى كه من پى بردهام بالاتر از بالاست آن » .
[ 330 ] پس هيچ عالم « 2 » از عوالم امكان نيست ، الّا آنكه بر مقتضاى تقدّم احاطت رتبت من به فضيلت من عالم است و هيچ گوينده « 3 » نه در وجود ، الّا به مدح من ناطق ؛ چه عالم و عالميان مجبول و مخلوقند بر اعتقاد فضيلت حقيقت خويش و مدح آن ؛
إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
.
[ 331 ] و هيچ عجبى نيست كه من بزرگ و پيشوا شدم آن كسانى را كه گوى سبقت ربودهاند در اين ميدان كمال ؛ و حال آنكه منم كه تمسّك جستهام از حضرت ختمى اكملى - كه آيات سبع المثانى در شأن اوست و سورهء « طه » نشان او - به اوثق عروهاى و اقوى رابطهاى كه رقيقهء محبّت و اتّحاد است . « 4 »
با ماه گفتم كاينهمه حسن از كجا آوردهاى * گفتا ز « 5 » خاك كوى او ماليدهام بر روى خود
[ 332 ] سلامى و تحيّتى كه بر آن « 6 » حضرت مىفرستم - چون به عروهء وثقاى محبّت و اتّحاد متمسّك و متحقّقم - هرآينه مجازى باشد ابلاغ آن سلام ؛ چرا كه حقيقت آن سلام همچنانكه از من صادر گشته ، هم بر من وارد است . « 7 » « چون عين سلامم ز تحيّات چه گويم ؟ »
* * *
[ 333 ] و أطيب ما فيها وجدت بمبتدا * غرامي ، و قد أبدى بها كلّ ندرة
[ 334 ] ظهوري ، و قد أخفيت حالي منشدا * بها طربا ، و الحال غير خفيّة
يك چند به بيان تفضيل طريق عشق و تفصيل جهات ايثار و اختيار آن ، و علوّ رتبت سيّاحان « 8 » آن وادى خونخوار و سبّاحان « 9 » آن بحار زخّار ، و حطّ منزلت ديگر سالكان و سايران شارع سلامت و مقيمان شاهراه امن و استقامت ، تحريك جاذبهء مسترشدان
هامش
( 1 ) . تب : + مصرع .
( 2 ) . مل ندارد .
( 3 ) . مل : گويندهاى .
( 4 ) . تب فر : + بيت .
( 5 ) . فر : كه .
( 6 ) . فر : بدان .
( 7 ) . تب : + مصراع .
( 8 ) . تب : سابقان .
( 9 ) . تب : سيّاحان .