تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
شدّت كه عبارت از ترك آن التزام است و ايشان را در آنجا مدخلى نيست ؛ چنانچه در « لاميّه » باشد : « 1 »
تعرّض قوم للغرام و أعرضوا * بجانبهم عن صحّتي فيه و اعتلّوا
رضوا بالأماني و ابتلوا بحظوظهم * و خاضوا بحار الحبّ دعوى فما ابتلّوا
* * *
[ 126 ] فإن « 2 » قيل من تهوى و صرّحت باسمها * لقيل كنى أو مسّه طيف جنّة
[ 127 ] و لو عزّ فيها الذّلّ ما لذّ لي الهوى * و لم تك ، لو لا الحبّ ، في الذّلّ عزّتي
[ 128 ] فحالي بها حال بعقل مدلّه * و صحّة مجهود و عزّ مذلّة
يعنى به مرتبه‌اى در مهاوى مذلّت فرورفته‌ام كه اگر سؤال از موجب اين خرابى كنند و خراب‌كنندهء آن ، و تصريح كنم به اسم او ، گويند كنايت مىكند از كسى ديگر ، يا خود خيال ديوش به سر وقت رسيده است و هذيان مىگويد . « 3 »
بوى پيراهن گم‌كردهء خود مىشنوم * ور بگويم همه گويند ضلاليست قديم
[ 127 ] و حال آنكه اگر جوارش خوارى و خاكسارى در شربت‌خانهء عشق عزيز و نايافت بودى ، هيچ لذّت از خوان محبّت به مذاق من نرسيدى ؛ چه ، مكرّرا « 4 » معلوم شده كه عاشق را غذا از ممرّ ملامت و طريق مذلّت مىرسد . « 5 »
هر كه شد فتنهء آن زلف به دامش « 6 » بردند * وانكه شد طالب اين گنج خرابش كردند « 7 »
*
بار غم عشق را همچو ستون پاى دار * پيشه همين داشته‌ست تيشه‌زن بيستون « 8 »
و اگر نه ميان التفات عشق بودى و مقتضيات احكام خاصّهء او - كه احاطت اطراف و جمعيت اضداد است - ( 18 الف ) صعود به مدارج عزّ در عين هبوط به مهاوى ذلّ ، مرا حاصل نشدى .
هامش
( 1 ) . ال : + بيت ؛ تب : + بالعربيه . ( 2 ) . نسخه بدل ال در حاشيه : فلو . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . فر : مكرّر . ( 5 ) . تب : + بيت . ( 6 ) . ال : مدامش . ( 7 ) . تب : + بيت . ( 8 ) . فر اين دو بيت را جابجا ضبط كرده است .