شريكم چون خسيس آمد درين كار * خمولى بهتر از شهرت به بسيار
دگرباره رسيد الهامم از حق * كه بر حكمت مگير از ابلهى دق
اگر كنّاس نبود در ممالك * همه خلق اوفتند اندر مهالك
بود جنسيت آخر علت ضمّ * چنين آمد جهان و الله اعلم
وليك از صحبت نااهل بگريز * عبادت خواهى از عادت بپرهيز
نگردد جمع با عادت عبادت * عبادت مىكنى بگذر ز عادت
اشارت به ترسايى و دير
ز ترسايى غرض تجريد ديدم * خلاص از ربقه تقليد ديدم
جناب قدس وحدت دير جان است * كه سيمرغ بقا را آشيان است
ز روح الله پيدا گشت اين كار * كه از روح القدس آمد پديدار
هم از اللّه در پيش تو جانى است * كه از قدوس اندر وى نشانى است
اگر يا بى خلاص از نفس ناسوت * درآيى در جناب قدس لاهوت
هر آنكس كو مجرّد چون ملك شد * چو روح الله بر چارم فلك شد
تمثيل
بود محبوس طفل شيرخواره * به نزد مادر اندر گاهواره
چو گشت او بالغ و مرد سفر شد * اگر مرد است همراه پدر شد
عناصر مر ترا چون امّ سفلىست * تو فرزند و پدر آباى علويست
از آن گفته است عيسى گاه أسرا * كه آهنگ پدر دارم به بالا
تو هم جان پدر سوى پدر شو * بدر رفتند همراهان بدر شو
اگر خواهى كه گردى مرد پرواز * جهان جيفه پيش كركس انداز
به دو نان ده مر اين دنياى غدّار * كه جز سگ را نشايد داد مردار
نسب چبود ؟ مناسب را طلب كن * به حق روى آور و ترك نسب كن
به بحر نيستى هر كو فروشد * « فلا انساب » نقد وقت او شد
هر آن نسبت كه پيدا شد ز شهوت * ندارد حاصلى جز كبر و نخوت
اگر شهوت نبودى در ميانه * نسبها جمله مىگشتى فسانه
چو شهوت در ميانه كارگر شد * يكى مادر شد آن ديگر پدر شد