تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
ز اسلام مجازى گشت بيزار * كرا كفر حقيقى شد پديدار
درون هر بتى جانيست پنهان * به زير كفر ايمانيست پنهان
هميشه كفر در تسبيح حقست * « و ان من شىء » گفت اينجا چه دق است
چه مىگويم كه دور افتادم از راه * « فذرهم بعد ما جاءت قل اللّه
بدان خوبى رخ بت را كه آراست ؟ * كه گشتى بت‌پرست ار حق نمىخواست ؟
هم او گردد هم او گفت و هم او بود * نكو كرد و نكو گفت و نكو بود
يكى بين و يكى گوى و يكى دان * بدين ختم آمد اصل و فرع ايمان
نه من مىگويم اين بشنو ز قرآن * تفاوت نيست اندر خلق رحمان

اشارت به زنّار

نظر كردم بديدم اصل هر كار * نشان خدمت آمد عقد زنّار
نباشد اهل دانش را معوّل * ز هر چيزى مگر بر وضع اوّل
ميان دربند چون مردان به مردى * در آ در زمره « اوفوا بعهدى »
به رخش علم و چوگان عبادت * ز ميدان در ربا گوى سعادت
ترا از بهر اين كار آفريدند * اگر چه خلق بسيار آفريدند
پدر چون علم و مادر هست اعمال * بسان قرّة العين است احوال
نباشد بىپدر انسان شكى نيست * مسيح اندر جهان بيش از يكى نيست
رها كن ترّهات و شطح و طامات * خيال نور و اسباب كرامات
كرامات تو اندر حق‌پرستيست * جز اين كبر و ريا و عجب و هستىست
درين هر چيز كان نز باب فقرست * همه اسباب استدراج و مكرست
ز ابليس لعين بىسعادت * شود صادر هزاران خرق عادت
گه از ديوارت آيد گاهى از بام * گهى در دل نشيند گه در اندام
همىداند ز تو احوال پنهان * در آرد در تو كفر و فسق و عصيان
شد ابليست امام و در پسى تو * به دو ليكن بدين‌ها كى رسى تو
كرامات تو گر در خودنماييست * تو فرعونى و اين دعوى خداييست
كسى كو راست با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 254 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان