تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
نمىگويم كه مادر يا پدر كيست * كه با ايشان به حرمت بايدت زيست
نهاده ناقصى را نام خواهر * حسودى را لقب كرده برادر
عدوى خويش را فرزند خوانى * ز خود بيگانه خويشاوند خوانى
مرا بارى بگو تا خال و عم كيست ؟ * وز ايشان حاصلى جز درد و غم چيست ؟
رفيقانى كه با تو در طريقند * پى هزل اى برادر هم رفيقند
به كوى جدّ اگر يك دم نشينى * از ايشان من چه گويم تا چه بينى
همه افسانه و افسون و بند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است
به مردى وارهان خود را چو مردان * و ليكن حق كس ضايع مگردان
به شرع ار يك دقيقه ماند مهمل * شوى در هر دو كون از دين معطل
حقوق شرع را زنهار مگذار * و ليكن خويشتن را هم نگهدار
ز روزن نيست الّا مايه غم * بجا بگذار چون عيساى مريم
حنيفى شو ز هر قيد و مذاهب * در آ در دير دين مانند راهب
ترا تا در نظر اغيار و غير است * اگر در مسجدى آن عين دير است
چو برخيزد ز پيشت كسوت غير * شود بهر تو مسجد صورت دير
نمىدانم به هر حالى كه هستى * خلاف نفس كافر كن كه رستى
بت و زنّار و ترسايى و ناقوس * اشارت شد همه با ترك ناموس
اگر خواهى كه گردى بندهء خاص * مهيّا شو براى صدق و اخلاص
برو خود را ز راه خويش برگير * به هر لحظه در آ ، ايمان ز سر گير
به باطن نفس ما چون هست كافر * مشو راضى بدين اسلام ظاهر
ز نو هر لحظه ايمان تازه گردان * مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
بسا ايمان بود كز كفر زايد * نه كفر است آن كزو ايمان فزايد
ريا و سمعه و ناموس بگذار * بيفكن خرقه و بربند زنّار
چو پير ما شو اندر كفر فردى * اگر مردى بده دل را به مردى
به ترسازاده ده دل را به‌يك‌بار * مجرّد شو ز هر اقرار و انكار