تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
ولى تشبيه كلّى نيست ممكن * ز جست‌وجوى آن مىباش ساكن
درين معنى كسى را بر تو دق نيست * كه صاحب مذهب اينجا غير حق نيست
ولى تا با خودى زنهار زنهار * عبارات شريعت را نگهدار
كه رخصت اهل دل را در سه حال است * فنا و سكر و آن ديگر دلال است
هر آن‌كس كو شناسد اين سه حالت * بداند وضع الفاظ و دلالت
ترا چون نيست ز احوال مواجيد * مشو كافر به نادانى و تقليد
مجازى نيست احوال حقيقت * نه هر كس يابد اسرار طريقت
گزاف اى دوست نايد ز اهل تحقيق * مر اين را كشف بايد يا كه تصديق
بگفتم وضع الفاظ و معانى * ترا سر بسته گر دارى بدانى
نظر كن در معانى سوى غايت * لوازم را يكايك كن رعايت
به وجه خاص از آن تشبيه مىكن * ز ديگر وجه‌ها تنزيه مىكن
چو شد اين قاعده يك سر مقرّر * نمايم زان مثالى چند ديگر

اشارت به چشم و لب

نگر كز چشم شاهد چيست پيدا * رعايت كن لوازم را بدانجا
ز چشمش خاست بيمارى و مستى * ز لعلش گشت پيدا عين هستى
ز چشم اوست دلها مست و مخمور * ز لعل اوست جانها جمله مستور
ز چشم او همه دلها جگر خوار * لب لعلش شفاى جان بيمار
به چشمش گرچه عالم درنيايد * لبش هر ساعتى لطفى نمايد
دمى از مردمى دلها نوازد * دمى بيچارگان را چاره سازد
به شوخى جان دمد در آب و در خاك * به دم دادن زند آتش بر افلاك
ازو هر غمزه دام و دانه‌يى شد * وزو هر گوشه‌اى ميخانه‌يى شد
ز غمزه مىدهد هستى به غارت * به بوسه مىكند بازش عمارت
ز چشمش خون ما در جوش دايم * ز لعلش جان ما مدهوش دايم
به غمزه چشم او دل مىربايد * به عشوه لعل او جان مىفزايد
چو از چشم و لبش خواهى كنارى * مر اين گويد كه نه آن گويد آرى