تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ظهور نيكويى در اعتدال است * عدالت جسم را اقصى الكمال است
مركب چون شود مانند يك چيز * ز اجزا دور گردد فعل و تمييز
بسيط الذات را مانند گردد * ميان اين و آن پيوند گردد
نه پيوندى كه از تركيب اجزاست * كه روح از وصف جسميّت مبرّاست
چو آب و گل شود يكباره صافى * رسد از حق به دو روح اضافى
چو يابد تسويت اجزاى اركان * درو گيرد فروغ عالم جان
شعاع جان سوى تن وقت تعديل * چو خورشيد و زمين آمد به تمثيل

تمثيل

اگر چه خور به چرخ چارمين است * شعاعش نوربخشاى زمين است
طبيعت‌هاى عنصر نزد حور نيست * كواكب گرم و سرد و خشك و تر نيست
عناصر جمله از وى گرم و سرد است * سپيد و سرخ و سبز و آل و زرد است
بود حكمش روان چون شاه عادل * كه نه خارج توان گفتن نه داخل
چو از تعديل گشت اركان موافق * ز حسنش نفس گويا گشت عاشق
نكاح معنوى افتاده در دين * جهان را نفس كلّى داد كابين
از ايشان مى پديد آيد فصاحت * علوم و نطق و اخلاق و صباحت
ملاحت از جهان بىمثالى * در آمد ، همچو رند لاابالى
به شهرستان نيكويى علم زد * همه ترتيب عالم را بهم زد
گهى بر رخش حسن او شهسوار است * گهى با نطق تيغ آبدار است
چو در شخص است خوانندش ملاحت * چو در لفظ است گويندش بلاغت
ولىّ و شاه و درويش و پيمبر * همه در تحت حكم او مسخّر
درون حسن روى نيكوان چيست * نه آن حسن است تنها گويى آن چيست ؟
جز از حق مىنيايد دلربايى * كه شركت نيست كس را در خدايى
كجا شهوت دل مردم ربايد ؟ * كه حق گه‌گه ز باطل مىنمايد
مؤثّر حق‌شناس اندر همه جاى * ز حد خويشتن بيرون منه پاى
حق اندر كسوت حق بين حق دان * حق اندر باطل آمد كار شيطان
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 243 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان