تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
سؤال 11 [ وصال ممكن و واجب بهم چيست ؟ حديث قرب و بعد و بيش‌وكم چيست ؟ ]
وصال ممكن و واجب بهم چيست ؟ * حديث قرب و بعد و بيش‌وكم چيست ؟

جواب

ز من بشنو حديث بىكم‌وبيش * ز نزديكى تو دور افتادى از خويش
چو هستى را ظهورى در عدم شد * از آنجا قرب و بعد و بيش‌وكم شد
قريب آن هست كورا رشّ نور است * بعيد آن نيستى كز هست دور است
اگر نورى ز خود در تو رساند * ترا از هستى خود وارهاند
چه حاصل مر ترا زين بود و نابود * كز و گاهيست خوف و گه رجا بود
نترسد زو كسى كورا شناسد * كه طفل از سايه خود مىهراسد
نماند خوف اگر گردى روانه * نخواهد اسب تازى تازيانه
ترا از آتش دوزخ چه باك است * گر از هستى تن و جان تو پاك است
از آتش زرّ خالص برفروزد * چو غشى نبود اندر وى چه سوزد ؟
ترا غير تو چيزى نيست در پيش * و ليكن از وجود خود بينديش
اگر در خويشتن گردى گرفتار * حجاب تو شود عالم به‌يك‌بار
تويى در دور هستى جزو اسفل * تويى با نقطه وحدت مقابل
تعيّن‌هاى عالم بر تو طاريست * از آن گويى چو شيطان همچو من كيست
زمام تن بدست جان نهادند * همه تكليف بر من زان نهادند
ندانى كاين ره آتش‌پرستيست * همه اين آفت و شومى ز هستىست
كدامين اختيار اى مرد عاقل * كسى را كو بود با لذّات باطل ؟
چو بود تست يكسر همچو نابود * نگويى كاختيارت از كجا بود ؟
كسى كورا وجود از خود نباشد * به ذات خويش نيك و بد نباشد
كه را ديدى تو اندر جمله عالم * كه يك دم شادمانى يافت بىغم
كه را شد حاصل آخر جمله امّيد * كه ماند اندر كمالى تا به جاويد
مراتب باقى و اهل مراتب * به زيرا مر حق و اللّه غالب
اثر از حق‌شناس اندر همه جاى * ز حد خويشتن بيرون منه پاى