تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
ز ترتيب تصورهاى معلوم * شود تصديق نامفهوم مفهوم
مقدم چون پدر تا كى چو مادر * نتيجه هست فرزند اى برادر
ولى ترتيب مذكور از چه و چون * بود محتاج استعمال قانون
دگرباره در آن گر نيست تأييد * هر آيينه كه باشد محض تقليد
رهى دور و درازست اين رها كن * چو موسى يك زمان ترك عصا كن
در آ در وادى ايمن زمانى * شنو انى انّا اللّه بىگمانى
محقق را كه از وحدت شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است
دلى كز معرفت نور و صفا ديد * ز هر چيزى كه ديد اول خدا ديد
بود فكر نكو را شرط تجريد * پس آنگه لمعه‌اى از نور تأييد
هر آن‌كس را كه ايزد راه ننمود * ز استعمال منطق هيچ نگشود
حكيم فلسفى چون هست حيران * نمىبيند ز اشيا جز كه امكان
از امكان مىكند اثبات واجب * از ين حيران شد اندر ذات واجب
گهى از دور دارد سير معكوس * گهى اندر تسلسل گشته محبوس
چو عقلش كرد در هستى توغّل * فروپيچيد پايش در تسلسل
ظهور جملهء اشيا به ضد است * ولى حق را نه مانند و نه ندّ است
چو نبود ذات حق را ضدّ و همتا * ندانم تا چگونه دانى او را
ندارد ممكن از واجب نمونه * چگونه دانيش آخر چگونه ؟
زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان

تمثيل

اگر خورشيد بر يك حال بودى * شعاع او به يك منوال بودى
ندانستى كسى كاين پرتو اوست * نبودى هيچ فرق از مغز تا پوست
جهان جمله فروغ نور حق دان * حق اندر وى ز پيدائيست پنهان
چو نور حق ندارد نقل و تحويل * نيايد اندر و تغيير و تبديل
تو پندارى جهان خود هست دايم * به ذات خويشتن پيوسته قايم
كسى كو عقل دورانديش دارد * بسى سرگشتگى در پيش دارد