تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
ز دورانديشى عقل فضولى * يكى شد فلسفى ديگر حلولى
خرد را نيست تاب نور آن روى * برو از بهر او چشمى دگر جوى
دو چشم فلسفى چون بود احول * ز وحدت ديدن حق شد معطل
ز نابينايى آمد راى تشبيه * ز يك چشمى است ادراكات تنزيه
تناسخ زان سبب شد كفر و باطل * كه آن از تنگ چشمى گشت حاصل
چو اكمه بىنصيب از هر كمال است * كسى كو را طريق اعتزال است
رمد دارد دو چشم اهل « ظاهر » * كه از ظاهر نبيند جز مظاهر
كلامى كو ندارد ذوق توحيد * به تاريكى در است از غيم تقليد
از او هرچه بگفتند از كم‌وبيش * نشانى داده‌اند از ديده خويش
منزّه ذاتش از چند و چه و چون * تعالى شأنه عمّا يقولون
سؤال 3 [ كدامين فكر ما را شرط راه است چرا گه طاعت و گاهى گناه است ]
كدامين فكر ما را شرط راه است * چرا گه طاعت و گاهى گناه است

جواب

در آلا فكر كردن شرط راه است * ولى در ذات حق محض گناه است
بود در ذات حق انديشه باطل * محال محض دان تحصيل حاصل
چو آيات است روشن گشته از ذات * نگردد ذات او روشن ز آيات
همه عالم به نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا
نگنجد نور ذات اندر مظاهر * كه سبحات جلالش هست قاهر
رها كن عقل را با حق همىباش * كه تاب خور ندارد چشم خفاش
در آن موضع كه نور حق دليل است * چه جاى گفتگوى جبرئيل است
فرشته گرچه دارد قرب درگاه * نگنجد در مقام لى مع الله
چو نور او ملك را پر بسوزد * خرد را جمله پا و سر بسوزد
بود نور خرد در ذات انور * بسان چشم سر در چشمه خور
چو مبصر در نظر نزديك گردد * بصر ز ادراك آن تاريك گردد
سياهى گر بدانى نور ذات است * به تاريكى درون آب حيات است
سيه جز قابض نور بصر نيست * نظر بگذار كاين جاى نظر نيست
چه نسبت خاك را با عالم پاك ؟ * كه ادراك است عجز از درك ادراك
سيه‌رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 225 | صائن الدين علي بن محمد تركة / كاظم دزفوليان