تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح گلشن راز ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
او موجودى نيست ، از اين جهت شيخ به حسب دانش و بينش خود وصف اين موجود مىكند ، تا آخر همين مبحث بلكه در جميع اين رساله .
بود از هر تنى پيش تو جانى * وز او در بسته با تو ريسمانى
جان هر شىء عبارت از زبده و خلاصهء آن شىء است ، و انسان خلاصه همه اشياست ، و ريسمان كنايت از نسبت ، و جميع موجودات را انواع نسبت است با انسان ظاهرا و باطنا ، كه شرح و بيان آن حصر ندارد .
از آن گشتند امرت را مسخر * كه جان هر يكى در تست مضمر
يعنى از آن جهت كه جان هر موجودى در وجود انسان مضمر و مجمل است ، مسخر امر اويند . مقصود آنكه كمال ظهور جميع موجودات در وجود انسان است ، به حسب مقتضاى حقيقت معينه مشخصه انسانى ، از آن جهت مسخر و تابع انسانند .
تو مغز عالمى زان در ميانى * بدان خود را كه تو جان جهانى
تو را ربع شمالى گشت مسكن * كه دل در جانب چپ باشد از تن
مقصود آن است كه دل كه اصل بدن انسان است ، در جانب چپ مىباشد از تن كه جهان است . و چون انسان به‌منزله دل است ، نسبت به جهان ، از اين جهت مسكن او در جانب چپ مىباشد از تن ، كه جهان است ، طرف شمال جهان چپ است و طرف جنوب راست . سخن شيخ اين است كه ربع شمالى مسكن انسان است ، از جهت آنكه دل در جانب چپ مىباشد از تن ، امّا اينكه دل در جانب چپ چرا مىباشد ، ظاهر نشد از سخن شيخ .
جهانى عقل و جان سرمايه تو است * زمين و آسمان از سايهء تو است 131
يعنى عالم مجردات و معقولات سرمايه وجود انسان است و آسمان و زمين كه عالم محسوس است ظل وجود عين ثابته اوست ، يعنى عالم