اصل خويش كه در عبارت شيخ واقع است ، جهان است صورتا و معنيا ، از جهت آنكه بيت ثانى مىفرمايد ؛
« جهان را سر به سر در خويش مىبين * هر آنچه آيد آخر پيش مىبين
نظر به اين هر دو سخن مىبايد كه مراد به اصل جهان باشد صورتا و معنيا ، جهان صورت و معنى مشتمل است بر آبا و امهات ، پس معنى مصرع ثانى كه « مادر را پدر شد » باز مادر آن باشد ، كه نفس كلى از آن حيثيت كه مقوى و مربى و مؤثر است مر نفوس افراد و اشخاص را پدر امهات افراد و اشخاص باشد ، پس مادر افراد و اشخاص را نفس كلى پدر شده باشد .
جهان را سر بسر در خويش مىبين * هر آنچه آيد آخر پيش مىبين
نقد و خلاصه و زبدهء جهان ، انسان است ، و جهان صورتا و معنا مشتمل است بر علل ثلاثه كه آن علت فاعلى و علت مادى و علت صورى است ، و انسان علت غايى است ، و علت غايى به حسب مرتبه مقدم است ، و در وجود خارجى مؤخر ، از اين جهت در آخر ظاهر مىشود .
در آخر گشت پيدا نقش آدم * طفيل ذات او شد هر دو عالم
هر دو عالم اسباب و مقدمات وجود اويند ، همين معنى را سيد ناصر خسرو قدس سره چنين ادا فرمود :
درخت است اين جهان و ميوه ماييم * كه خرم بر درخت او برآييم
دگر هستند برگ و ما همه بر * طفيل ما شدند اينها سراسر 128
اكنون باز آمديم به سر سخن شيخ
ظلومى و جهولى ضد نورند * و ليكن مظهر عين ظهورند
چو پشت آيينه باشد مكدر * نمايد روى شخص از روى ديگر
يعنى اگر ظلم و جهل نباشند ، علم و عدل ظاهر و معلوم نگردد ، و اين