و عوالم هيجدهگانه مختصر است بر علل ثلاثه ، پس عوالم هيجدهگانه شرط وجود انسان باشد . « كه بر ناس آمد آخر ختم قرآن » ، چون اول قرآن الحمد اللّه است و الحمد للّه بيان صفات است ، نه اشارت به تحقيق عينى وجود مطلق ، پس در انتها بايد كه اشارت به تحقيق عينى كرده شود از براى مطابقه ، از اين جهت در سورهء ناس كه آخر قرآن است اشارت به تحقيق عينى شده است كه
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ »
117 يعنى قرار مىگيرم برب الناس و ملك الناس و إله الناس ، زيرا كه انتهاى عوالم هيجدهگانه و انتهاى سلوك و كشف و مقاوم مشاهده عينى و قرارگاه تعينى اين است ،
« وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ »
118 ، فافهم ، انسان است .
« قاعدة الفكر فى الآفاق »
مشو محبوس اركان و طبايع * برون آى و نظر كن در صنايع
يعنى مقيد مباش ، و قانع مشو ، به مجرد معلومات مقتضاى طبيعى كه حكيم طبيعى را قوت آن نيست ، كه وراى مقتضاى طبيعت مادى چيزى دريابد ، دريافتن چنين چيزى از خواص حكيم الهى است ، و آن چيزى كه وراى مقتضاى طبيعت مادى باشد آن را خاصيت مىگويند ، و آن خاصيت مقتضاى نسب است ، كه نسب يا ميان مركب باشد ، يا ميان دو شىء ، و آن نسب است ، مؤثر است در كون ، و اين در اجرام علوى بسيار است ، از اين جهت شيخ چنين فرمود .
تفكر كن تو در خلق سماوات * كه تا ممدوح حق گردى در آيات
ببين يك ره كه تا خود عرش اعظم * چگونه شد محيط هر دو عالم
شيخ مىگويد كه نيك تامل كن درين ، كه عرش اعظم كه فلك نهم